تمامی فعالیت ها
این جریان به طور خودکار بروزرسانی می شود
- جدیدا
-
آیا شفاعت نوعی تبعیض میان بندگان خدا نیست؟ پاسخ اجمالی: شفاعت با عدل الهی منافات ندارد؛ زیرا شفاعت در منطق اسلام، به معنای دخالتِ بیحساب و بیضابطه در سرنوشت انسان نیست، بلکه جریان یافتن رحمت خداوند از راهی خاص و در چارچوب شرایط معین است. عدل الهی یعنی هر کس بر اساس ایمان، عمل، نیت و شایستگیهایش پاداش یا کیفر ببیند؛ شفاعت هم یکی از راههای تحقق همین نظام است، نه نقض آن. بنابراین شفاعت «تبعیض ناروا» نیست، چون بیقید و شرط در نظر گرفته نشده، بلکه کسانی بهرهمند میشوند که از قبل، پیوندی با ایمان، ولایت و مسیر هدایت داشتهاند. پاسخ تفصیلی: یکی از پرسشهای مهم دربارهی شفاعت این است که اگر خداوند عادل است، چرا باید برخی افراد به واسطهی شفاعت بخشیده شوند، در حالی که دیگران از چنین امتیازی برخوردار نباشند؟ ظاهر این پرسش آن است که شفاعت شاید نوعی تبعیض یا استثنا در قانون الهی باشد. اما با دقت در مفهوم شفاعت روشن میشود که این برداشت ناشی از نادرست فهمیدن ماهیت شفاعت است. در نگاه اسلامی، شفاعت نه به معنای کنار گذاشتن عدالت، بلکه به معنای تجلی رحمت الهی در کنار عدالت است. عدل الهی اقتضا میکند که هیچکس بیجهت و بدون استحقاق، مشمول پاداش یا مجازات نشود. اما باید توجه داشت که استحقاق همیشه به یک معنا و در یک سطح نیست. انسانها از نظر ایمان، عمل، نیت، رابطه با حق و میزان گسست یا پیوندشان با خداوند یکسان نیستند. شفاعت در چنین نظامی برای همه و به صورت مطلق نیست، بلکه برای گروهی است که هنوز رشتهی پیوندشان با خدا کاملاً قطع نشده و در اصلِ ایمان یا در زمینههایی از صلاح و قابلیت، زمینهی رحمت را در خود حفظ کردهاند.[1] از همین رو شفاعت، بخششی کور و بیحساب نیست، بلکه نوعی رسیدگیِ حکیمانه به بندگانی است که هرچند آلودهاند، اما هنوز ظرفیت بازگشت و پاک شدن دارند. از سوی دیگر، شفاعت تنها با اذن خداوند تحقق مییابد.[2] این نکته بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که شفیع، مستقل از خدا عمل نمیکند و هیچگونه امتیاز خودسرانهای در کار نیست. در حقیقت، شفاعت همان رحمت الهی است که از مسیر بندگان برگزیدهاش جاری میشود. همانطور که در عالم اسباب، خداوند امور را از راه علتها و واسطهها انجام میدهد،[3] در نظام معنوی نیز شفاعت یکی از اسباب الهی است. بنابراین، وجود واسطه به معنای نفی عدالت نیست؛ بلکه نشانهی نظم، حکمت و گستردگی رحمت خداوند است. اگر گفته شود شفاعت نوعی تبعیض است، باید پاسخ داد که تبعیض ناروا آن است که میان دو فرد کاملاً مساوی، بدون دلیل تفاوت گذاشته شود. اما در شفاعت، چنین مساواتی وجود ندارد. کسانی مشمول شفاعت میشوند که به نحوی در مسیر حق ماندهاند، ایمان را بهکلی از دست ندادهاند، یا دستکم قابلیت بازگشت در آنان باقی است.[4] در مقابل، کسانی که عمداً راه حق را بستهاند، با خدا و حقیقت دشمنی کردهاند، یا هیچ نسبتی با ایمان و هدایت ندارند، اساساً در قلمرو شفاعت قرار نمیگیرند.[5] پس شفاعت امتیاز بیدلیل نیست، بلکه پاسخی متناسب با وضعیت معنوی افراد است. علاوه بر این، شفاعت در منطق دینی خود، نقش تربیتی هم دارد. انسان وقتی بداند که راه بازگشت بسته نیست و رحمت الهی از طریق اولیای او گسترده است، دچار یأس نمیشود و برای اصلاح خود انگیزه پیدا میکند. این امید، اگر درست فهمیده شود، او را به گناه تشویق نمیکند و شخص جری نمی شود، بلکه از سقوط کامل نجات میدهد.[6] بنابراین شفاعت نه تنها مخالف عدالت نیست، بلکه در کنار عدالت، جلوهای از رحمت، حکمت و تربیت الهی است. در جمعبندی میتوان گفت شفاعت هیچ تعارضی با عدل الهی ندارد، زیرا شفاعت قانون را نقض نمیکند، بلکه در چارچوب قانون الهی و با اذن خداوند تحقق مییابد. تبعیض ناروا زمانی است که بدون ملاک و استحقاق، میان افراد تفاوت گذاشته شود؛ حال آنکه شفاعت بر پایهی ایمان، پیوند با حق و قابلیت رحمت الهی است. پس شفاعت نه تنها بیعدالتی نیست، بلکه نشانهی آن است که خداوند در کنار عدالت، باب رحمت را نیز برای بندگان خویش گشوده است. [1] بحارالانوار، العلامه المجلسی، ج8، ص34. [2] همان، ص31. [3] مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، الموسوی السبزواری، السید عبدالاعلی، ج1، ص267. «فإنه تعالى أبى أن تجري الأمور إلّا بأسبابها» [4] الاعتقادات، الشیخ الصدوق، ص66. «اعتقادنا في الشفاعة أنّها لمن ارتضى اللّه دينه من أهل الكبائر و الصغائر...» [5] همان ص 66 «و الشفاعة لا تكون لأهل الشك و الشرك، و لا لأهل الكفر و الجحود، بل تكون للمذنبين من أهل التوحيد». [6] المیزان فی تفسیر القرآن، العلامه الطباطبائی، ج1، ص165.
-
دیدگاه روایات اهل سنت در مسأله شفاعت چیست؟ پاسخ اجمالی: در روایات معتبر اهلسنت، اصل شفاعت پیامبر اکرم(ص) در روز قیامت کاملاً پذیرفته و مورد تأکید است. صحیح بخاری و صحیح مسلم دهها حدیث درباره شفاعت دارند؛ از جمله شفاعت کبری، شفاعت برای اهل کبائر، و شفاعت برای خروج گروهی از اهل توحید از آتش. با این حال، اهلسنت طبق روایات معتقدند شفاعت فقط با اذن خداست و به کسی تعلق میگیرد که مرتکب شرک نشده باشد. در احادیث ایشان، شفاعتِ پیامبر(ص) در قیامت وسیع و مؤثر دانسته شده، اما طلب شفاعت از غیر خدا در دنیا مورد اختلاف مذاهب آنان است. پاسخ تفصیلی: مفهوم «شفاعت» در منابع حدیثی اهلسنت جایگاهی مهم دارد. در صحیحین (بخاری و مسلم)، بابهایی مستقل برای شفاعت آمده است که در آنها پیامبر(ص) نقش ویژهای در رستگاری مؤمنان دارد. این روایات، مبنای اصلی اعتقاد اهلسنت در باب شفاعت به شمار میرود. در این پاسخ، دیدگاه روایی اهلسنت با تکیه بر نصوص صحیح بخاری، صحیح مسلم و سایر مصادر معتبر گزارش میشود. ۱. اصل شفاعت پیامبر(ص) در قیامت در صحیح بخاری، حدیث مشهور «شفاعت کبری» نقل شده است؛ پیامبر(ص) بعد از آنکه مردم به آدم، ابراهیم، موسی و عیسی (ع) برای شفاعت مراجعه می کنند و آنان انجام نمی دهند، مأموریت شفاعت اعظم را دریافت میکند.[1] ۲. شفاعت برای اهل کبائر در شرح سنن ابی داوود آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي.»[2] مفهوم این حدیث نزد اهلسنت آن است که مرتکبان کبائر (به شرط داشتن ایمان و عدم شرک) میتوانند از شفاعت پیامبر بهرهمند شوند. ۳. شفاعت برای نجات اهل توحید از آتش در صحیح بخاری بارها آمده است که گروههایی از اهل توحید پس از عذاب ابتدایی، به شفاعت پیامبر(ص) یا به فضل خدا از آتش خارج میشوند.[3] اهلسنت این احادیث را از اقسام شفاعت برای تخفیف عذاب و خروج از جهنم میدانند. ۴. شفاعت مشروط به اذن خداست روایات صحیح مسلم میگویند پیامبر(ص) خود نیز بدون اذن الهی شفاعت نمیکند.[4] مفهوم این روایت اینست که شفاعت هرگز مستقل نیست؛ بلکه کاملاً وابسته به اذن خدا است. ۵. شفاعت شامل برخی از دوزخیان می شود در صحیح مسلم حدیثی مشهور است که پیامبر(ص) فرمود: «پس [پیامبر] با آنها به راه میافتد و آنان او را دنبال میکنند. به هر یک از آنان، چه منافق و چه مؤمن، نوری داده میشود. سپس آنها او را دنبال میکنند و بر روی پل جهنم، قلابها و خارها[یی] است که خداوند هر کس را بخواهد میگیرد. سپس نور منافقان خاموش میشود و مؤمنان نجات مییابند. پس اولین گروهی که نجات مییابند، هفتاد هزار نفر هستند که چهرههایشان مانند ماه شب چهارده بدر است و مورد محاسبه قرار نمیگیرند. سپس کسانی که در مرتبه بعد هستند، مانند درخشانترین ستاره در آسمان [نور دارند]. سپس همینطور [مراتب بعدی]. آنگاه شفاعت [دیگران] حلال میشود و شفاعت میکنند تا زمانی که هر کس که بگوید: «لا إله إلا الله» و در قلبش به اندازه یک دانه جو خیر باشد، از آتش بیرون آورده شود. پس آنان در صحن بهشت قرار داده میشوند».[5] ۶. مسأله «طلب شفاعت در دنیا» از نظر تاریخی، اهلسنت دو جریان دارند: اکثریت مذاهب فقهی سنتی (حنفی، مالکی، شافعی، بخشی از حنبلیان): به استناد روایاتِ توسل صحابه به پیامبر(ص) در حیات و پس از وفات (مثل حدیث توسل مرد نابینا،[6] روایت عمر بن خطاب در توسل به عباس[7] و روایت سفارش عایشه به توسل به قبر پیامبر(ص) برای برطرف شدن قحطی[8])، طلب شفاعت و توسل را جایز میدانند همانطور که زینی دحلان از علماء شافعی مذهب به آن تصریح نموده است.[9] مکتب ابنتیمیه و پیروان: توسل و طلب شفاعت از پیامبر(ص) پس از وفات را بدعت میدانند.[10] براساس مجموعه روایات صحیح اهلسنت بهویژه در صحیح بخاری و صحیح مسلم، اصول زیر قطعی است: اصل شفاعت پیامبر(ص) در قیامت مسلّم و پررنگ است. شفاعت با اذن خداست و پیامبر(ص) مستقل از خدا شفاعت نمیکند. شفاعت شامل اهل توحید است و مشرکان از آن بهرهای ندارند. شفاعت شامل حال برخی از دوزخیان خواهد شد. در مورد طلب شفاعت در دنیا میان مذاهب اهلسنت اختلاف نظر وجود دارد؛ ولی اصل شفاعتِ اخروی پیامبر(ص) نزد همه پذیرفته شده است. [1] صحیح البخاری، البخاری، ج9، ص146 [2] شرح سنن ابی داوود، العباد، عبدالمحسن، ج537، ص3 [3] صحیح البخاری، البخاری، ج9، ص121 [4] صحیح المسلم، المسلم، ج1، ص182 [5] همان، ص177 [6] المستدرک علی الصحیحین، الحاکم ابوعبدالله، ج1، ص707 [7] أسد الغابة، ابن الأثیر، ابولحسن، ج3، ص163 [8] وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفی، السمهودی، ج4، ص195. [9] الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، زینی دحلان، ص37. [10] فتاوی اللجنة الدائمة، اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، ج1، ص145
-
شفاعت در قرآن چگونه جلوه پیدا کرده است؟ پاسخ اجمالی: قرآن شفاعت را مختص خداوند و مشروط به اذن و رضایت او میداند. آیات متعدد قرآنی در موضوع شفاعت به دو دسته تقسیم می گردد: 1. آیات نفیکننده که شفاعت حقیقی را مختص خداوند دانسته و بدون اجازه او را، باطل بیان کرده اند. 2. آیات مثبِت که مقام شفاعت را به اذن و اراده الهی برای برخی از مخلوقین ثابت میدانند. این بدان معناست که هیچ کس، حتی پیامبران و فرشتگان، به تنهایی قدرت شفاعت ندارند و شفاعت آنها منوط به اجازه الهی است و از طرفی شفاعت تنها شامل حال کسانی میشود که از نظر عقیدتی و عملی شایستگی آن را داشته باشند و مورد رضایت خداوند باشند. پاسخ تفصیلی: در قرآن کریم آیات متعددی درباره موضوع شفاعت آمده است برخی از آنها شفاعت را مختص به خداوند می داند و برخی از آنها به اذن و اراده الهی مقام شفاعت را برای مخلوقات قائل شده است لذا آیات قرآن در این موضوع بر دو قسم است که در دو بخش جدا گانه مورد بررسی قرار می گیرد. بخش اول : آیاتی که شفاعت را مختص به خداوند می داند 1. «پس شفاعت شفاعتکنندگان برای آنان سودی نخواهد داشت.» [1] این آیه هر نوع شفاعتی را درباره این گروه – چه شفاعت پیامبران و اوصیا، چه فرشتگان و صدیقان، شهدا و صالحان – به طور کلی نفی میکند. با این حال، تعبیر «شافِعین» که دلالت بر وجود شفاعتکنندگان بالفعل دارد، نشان میدهد که در آن روز، شافعان و مشفوعانی وجود دارند؛ اما شفاعت شامل حال کسانی که قیامت را تکذیب کرده و نماز و اطعام مسکین را کنار گذاشتهاند، نخواهد شد. عبارت «فَمَا تَنْفَعُهُمْ» نیز بیانگر آن است که وضعیت عقیدتی و عملی آنان سبب محرومیتشان از بهرهمندی از شفاعت شده است. پس اگرچه ظاهر آیه از آیات نافیِ شفاعت به شمار میآید، اما در باطن و بهصورت ضمنی، اصل شفاعت را نیز تأیید میکند. [2] 2. « از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود؛ و نه غرامت از او قبول خواهد شد؛ و نه یاری میشوند.» [3] مفسران گفتهاند: نفی شفاعت در این آیه مخصوص یهود است؛ زیرا آنان مدعی بودند که چون فرزندان پیامبراناند، پدرانشان روز قیامت آنان را یاری خواهند کرد. خداوند با این آیه، آنان را از این پندار باطل ناامید میسازد. اگرچه عبارت آیه کلی است، اما منظور ردّ عقیده نادرست یهود است، نه نفی مطلق شفاعت؛ زیرا اصل شفاعت پیامبر اکرم امری مسلم و غیرقابل انکار نزد تمام مسلمانان است و اختلاف تنها در کیفیت و جزئیات آن است. [4] 3. «خدا همان کسی است که آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، در شش روز آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت. برای شما جز او هیچ یاور و شفاعتکنندهای نیست. آیا متذکر نمیشوید؟» [5] 4. «بگو شفاعت تماماً از آنِ خداست. اوست که مالک آسمانها و زمین است، و بازگشت همه شما پس از مرگ به سوی اوست.» [6] 5. «هیچ کس جز به اجازهی او شفاعت نمیتواند کرد. چنین خدایی، پروردگار حقیقی شماست؛ پس او را به یکتایی بپرستید، آیا متذکر نمیشوید؟» [7] 6. «برای ستمکاران، نه دوستی وجود دارد و نه شفاعتکنندهای که شفاعتش پذیرفته شود.» [8] آیات نافیه شفاعت از غیر خداوند، دو نکته کلیدی را به زیبایی برجسته میکنند. نخست، آنچه مشرکان آن را معبود و اله خویش پنداشتهاند، از هیچ قدرتی برخوردار نیست و در قیامت نیز ناتوان از هرگونه شفاعت خواهد بود. دوم، مشرکان به سبب کفر و نافرمانیشان، از شفاعت کسانی که خداوند به آنان اذن داده است، محروم میمانند؛ زیرا شایستگی و استحقاق آن را از کف دادهاند.[9] بخش دوّم: آیاتی که مقام شفاعت را به اذن و اراده الهی برای برخی از مخلوقین قائل است. 1. « اللّه خدايى است كه هيچ خدايى جز او نيست. زنده و پاينده است. نه خواب سبك او را فرا مىگيرد و نه خواب سنگين. از آنِ اوست هر چه در آسمانها و زمين است. چه كسى جز به اذن او، در نزد او شفاعت كند؟…» [10] 2. «در آن روز شفاعت هیچکس سود نمیبخشد، مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد و سخنش را بپسندد.»[11] 3. «در آسمانها فرشتگان بیشماری هستند، اما شفاعت آنان جز به فرمان خدا و دربارهی کسی که او بخواهد و از او خشنود باشد، سودی ندارد.» [12] 4. «کسانی را که به جای خدا میخوانید، هیچگونه توان شفاعت ندارند، مگر آنان که به حق گواهی داده و از آن آگاهاند.» [13] 5. «آنان جز برای کسی که خدا از او خشنود است شفاعت نمیکنند، و خود نیز از ترس عظمت او بیمناکاند.» [14] 6. «هیچکس مالک شفاعت نیست، مگر کسی که نزد خدای رحمان عهد و پیمانی دارد.» [15] مجموعهی این آیات، به روشنی بیان میکنده شفاعت تنها در پرتو اذن و رضایت الهی معنا پیدا میکند و هیچ موجودی حتی فرشتگان و مقربان در برابر ارادهی خداوند استقلالی ندارد و شفاعت آنها مشروط به اذن و رضایت الهی است. لذا روشن میگردد آنچه در شفاعت به خداوند اختصاص داده شده، در حقیقت بیانگر این اصل است که مالک حقیقی شفاعت تنها خداوند متعال است و هیچکس جز به اذن او نمیتواند شفاعت کند؛ بر همین اساس، شفاعت بر دو گونه است: نخست، شفاعتی که به طور مستقیم به خداوند تعلق دارد، و دوم، شفاعتی که خداوند -به اذن و اجازهی خویش- به برخی از مقربان درگاه الهی واگذار کرده است. [16] لذا در فهم موضوع شفاعت، باید مجموع آیات مرتبط در کنار هم دیده شوند و نگرش سطحی و بدون دقت در تمام آیات مرتبط، سبب برداشت ناقص و انحرافآمیز خواهد بود؛ و شناخت صحیح آن تنها در پرتو نگاهی جامع، هماهنگ و همهجانبه به همهی آیات مربوطه امکانپذیر است؛ وگرنه نتیجه، تحریفی ناآگاهانه از معنای واقعی شفاعت خواهد بود. [1] مدثر/48 «فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ» [2] پيام قرآن، مكارم شيرازى، ناصر، ج6، ص385 [3] بقره /48 «وَاتَّقُوا يَوْماً لاتَجْزى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ» [4] مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج: 1، ص: 201 [5] سجده /4 «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۖ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ ۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ» [6] زمر/44 «قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» [7] یونس/3 «مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» [8] مؤمن/18 «ما لِلظَّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاعُ» [9] الشفاعة حقيقة إسلاميّة ، الأسدي، محمد هادي ، ص17 [10] بقره/255 «للَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» [11] طه/109 «يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا» [12] نجم/26 «وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى» [13] زخرف /86 «وَ لا يَمْلِكُ الذَّينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ الّا مَنْ شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» [14] انبياء /28 «وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىٰ وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ» [15] مريم/87 «لايَمْلِكُونَ الشّفاعَةَ الّا مَنْ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» [16] الشفاعة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص21
-
دیدگاه وهابیت در مورد شفاعت و نقد علمی آن چیست؟ پاسخ اجمالی: دیدگاه وهابیت در تبیین مفهوم شفاعت بر ممنوعشمردن شفاعتطلبی از اولیاء بنا شده است که نتیجه اشتباه گرفتن «دعا» به معنای طلب حاجت با «عبادت» است؛ در کلام اسلامی، دعا تنها زمانی شرک و عبادت است که اعتقاد به الوهیت و ربوبیتِ طرفِ درخواست وجود داشته باشد؛ بنابراین، درخواست شفاعت از پیامبر یا اولیاء، به دلیل نداشتن این ارکان، عبادت محسوب نمیشود و شرک نیست؛ مرز اصلی بین این دو، در نیت و اعتقادِ دعاکننده نهفته است، نه صرفاً در عملِ درخواست کردن. پاسخ تفصیلی: وهابیت شفاعت را به دو دسته شفاعت مشروع «طلب از خدا» و غیر مشروع «طلب از غیر خدا» تقسیم میکنند. آنها معتقدند اگرچه خداوند شفاعت را به مقربان درگاه خود (مانند پیامبر اکرم) اعطا کرده است، اما درخواست شفاعت از آنها ممنوع است؛ زیرا این درخواست، نوعی «دعا از غیر خدا» محسوب شده و شرک است. [1] بنابراین، از نظر آنها هرگونه طلب شفاعت از غیر خدا، شرک محض است و هیچ توجیهی برای آن پذیرفته نیست. آنها این دیدگاه را مشابه استدلال مشرکان قدیم میدانند که میگویند: «این بتها، قبور، انبیاء، صالحین، فرشتگان و شفیعان، واسطههای ما نزد خدا هستند و ما از آنها شفاعت میطلبیم.» [2] وهابیت در دفاع از موضع خود درباره شفاعت میگوید: اگر پرسیده شود که آیا شفاعت پیامبر خدا را انکار میکنید و از آن تبری میجویید؟ پاسخ میدهند: هرگز! بلکه او شفیع واقعی است که مقام شفاعتگریاش پذیرفته شده و امید به شفاعتش برای همه وجود دارد. اما تأکید میکنند که تمام شفاعت در اختیار خداست و پیامبر تنها با اذن خدا شفاعت میکند؛ و خداوند نیز تنها به کسانی اجازه میدهد که توحید را حفظ کرده باشند. بنابراین، از نظر آنها باید فقط از خداوند درخواست شفاعت کرد، به این صورت که بگوییم: «خدایا مرا از شفاعت پیامبر محروم مگردان.» [3] وهابیت البته در مورد شفاعت به این نکته اعتراف دارد که درخواست شفاعت از پیامبر اسلام، هم در زمان حیات ایشان و هم در روز قیامت، بدون مانع است. [4] در نقد دیدگاه وهابیت درباره طلب شفاعت از اولیاء، باید گفت: اگر دعا به معنای مطلقِ طلب حاجت، عبادت محسوب شود (همانطور که وهابیت ادعا میکند)، آنگاه هیچکس از مردم، حتی پیامبران، در زمره یکتاپرستان قرار نخواهند گرفت. بنابراین، دعا باید همراه با عنصری دیگر باشد و از اعتقاد خاصی نسبت به کسی که از او دعا میشود، سرچشمه بگیرد. دعا زمانی عبادت محسوب میشود که نیتِ دعاکننده شامل عناصر خاصی باشد که ماهیت عبادت را شکل دهد. این عناصر عبارتند از: اعتقاد به الوهیتِ کسی که از او درخواست میشود، ربوبیت او، و مالکیت او بر سرنوشتِ فرد در دنیا و آخرت؛ حتی اگر آن فرد مخلوق باشد؛ منظور از «دعا» در آیه شریفه «پس با خدا کسی را نخوان»[5] دعا به معنای کلیِ طلب از دیگران نیست، بلکه منظور «دعای خاص و محدودی» است که مترادف با عبادت است. دلیل این امر، در همان آیه است که میفرماید: «و مساجد مخصوص خداست». همچنین، حدیثی که میگوید «دعا، مغز عبادت است»،[6] به معنای دعای مطلق نیست، بلکه منظور «دعا کردن برای خدا» است که مغز عبادت محسوب میشود. [7] لذا بعضی از بزرگان در تبین واژه دعا در قرآن، معانى مختلفى را بیان نموده اند: 1- دعا به معنى عبادت، مانند «... فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»[8] تعبير به «مع اللَّه» (همراه با خدا) نشان مىدهد، منظور اين است كه كسى را همتا و شريك خدا نپنداريد و عبادت نكنيد. گواه اين مطلب، آيه 20 همين سوره (با فاصله يك آيه) است كه مىگويد: «قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً»؛[9] بگو تنها پروردگارم را مىپرستم و كسى را شريك او قرار نمىدهم». هر مسلمانى مىداند «دعا» به اين معنى، مخصوص خدا است و كسى همتاى او نيست و جاى شكّ و ترديد ندارد. 2- دعا به معنى فراخواندن به سوى چيزى، مانند آنچه در مورد نوح پيامبر (ع) آمده است كه مىگويد: «قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً* فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً»؛[10] پروردگارا قوم خود را شب و روز فراخواندم ولى دعاى من جز بر فرار آنها نيفزود». بديهى است اين دعا و فراخوانى قوم، همان دعوت آنها به سوى ايمان است و اين نوع دعا عين ايمان مىباشد و انجام آن بر پيغمبران خدا واجب بوده است. 3- دعا به معنى تقاضاى حاجت كه گاه از طريق عادى و معمولى است، مانند «وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا»؛[11] هنگامى كه از «شهود» دعوت براى اداى شهادت شود، نبايد امتناع كنند». اين فراخوانى و دعا در امور عادى است و به يقين اگر كسى آن را انجام دهد، كافر نمىشود بلكه وظيفه را انجام داده است. و گاه از طرق غير عادى و معجزات است كه اين بر دو قسم است: گاه با اعتقاد استقلال غير خدا در تأثير است و گاه از شخص بزرگى مىخواهيم كه از خدا براى ما چيزى بخواهد. قسم اوّل نوعى شرك است، زيرا مستقلّ در تأثير، تنها ذات پاك خداست، حتّى اسباب و مسبّبات عادى نيز هر چه دارند از خدا دارند و به اذن او اثر مىگذارند. قرآن مجيد در اين زمينه مىگويد: «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا»؛ [12] «بگو كسانى را غير از خدا كه مىپنداريد (قادر بر حلّ مشكلات شما هستند) بخوانيد، آنها نمىتوانند مشكلى از شما را برطرف سازند و نه در آن تغييرى ايجاد كنند». هيچ فرد مؤمن آگاه و مسلمان با ايمانى چنين عقيدهاى را درباره هيچ يك از انبيا و اولياء اللَّه ندارد. امّا قسم دوّم، توحيدِ انسانِ كامل است، يعنى آنجا كه كسى را واسطه و شفيع به درگاه خدا قرار مىدهد و مسبّب الاسباب را خدا مىداند و همه چيز را در قبضه قدرت و اراده او مىبيند، ولى با توسّل به اولياء اللَّه از آنها مىخواهد كه نزد خدا براى او تقاضاى حاجتى كنند، كه اين عين توحيد و ايمان به مشيّت مطلقه الهيّه است. قرآن مجيد مىگويد: بنى اسرائيل نزد موسى آمدند و از او تقاضا كردند كه از خداوند غذاهاى متنوّعى (غير از منّ و سلوى) براى آنها بخواهد «وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها ...»؛ [13] «اى موسى! ما نمىتوانيم به يك نوع غذا قناعت و صبر كنيم، از پروردگارت بخواه كه از آنچه زمين مىروياند از سبزيجات و ... براى ما فراهم سازد». موسى هرگز به آنها ايراد نكرد كه چرا مرا با خطاب يا موسى! فرا خوانديد و چرا مستقيماً خودتان از خدا نخواستيد و اين شرك و كفر است، بلكه تقاضاى آنها را از خدا خواست و اجابت شد و خطاب «لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ»؛ آنچه خواستيد براى شما فراهم شد» از سوى خدا نازل گرديد، فقط به آنها گفت شما غذاى بهتر را رها كرديد و به سراغ غذاى كم اهمّيّتترى رفتيد. [14] بنابراین، نمیتوان گفت که هرگونه درخواستی، عبادت محسوب میشود و استدلالهای مبتنی بر آیه و حدیث نیز دلیلی بر این ادعا نیست. همانطور که پیشتر اشاره شد، دعایی که در حکم عبادت است، تنها زمانی رخ میدهد که فرد به الوهیت و ربوبیتِ کسی که از او درخواست میکند، اعتقاد داشته باشد.[15] این نکته نشان میدهد که مرز بین «دعای معمولی» و «عبادت»، در نیت و اعتقادِ دعاکننده نهفته است، نه صرفاً در عملِ درخواست کردن. [1] شرح كشف الشبهات ، آل الشيخ، محمد بن إبراهيم، ص75 [2] إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد ، الفوزان، صالح بن فوزان، ج1، ص236 [3] کشف الشبهات ، محمد بن عبدالوهاب، ص25 [4] صيانة الإنسان عن وسوسة الشيخ دحلان ، السَهْسَوَاني، محمد بشير، ص355 [5] جن/18 «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» [6] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 93، ص: 300 «أنّ الدعاء مُخُّ العبادة» [7] الشفاعة في الكتاب والسنّة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص 62-63 [8] جن/18 [9] جن/20 [10] نوح/ 5 -6 [11] بقره/ 282 [12] اسراء/ 56 [13] بقره/ 61 [14] وهابيت بر سر دو راهى، مكارم شيرازى، ناصر، ص: 109- 112 [15] الشفاعة في الكتاب والسنّة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص65
-
دیدگاه روایات شیعه در مورد شفاعت چیست؟ پاسخ اجمالی: شفاعت در نگاه روایات، حقیقتی واقعی و جدّی در نظام هدایت الهی است؛ شفاعت به این معنا است که اولیای الهی – پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع) – به اذن خدا، واسطهی رحمت و مغفرت برای مؤمنان میشوند. این شفاعت، نه نفیکنندهی مسئولیت فردی است و نه یک «اماننامه برای گناه»، بلکه پاداش ایمان، ولایت، محبت و پیوند عملی با آنان است؛ و مخصوص کسانی که به زیارت، محبت، تبعیت و اعتقاد صحیح پایبند ماندهاند. در نتیجه شفاعت ایشان، «مقبول» و «مورد پذیرش خدا» است. از خلال فرازهای زیارات و احادیث نقل شده، موضع شفاعت جایگاه برجستهای در منظومهی اعتقادی شیعه پیدا میکند؛ زیرا این عبارات، شفاعت را نه یک مفهوم حاشیهای، بلکه بخشی از «هویت رابطهی مؤمن با خدا از طریق اولیای الهی» نشان میدهد. تعبیرهایی مانند «شفعاء دار البقاء»، «تقبّل شفاعته فی أمته»، «کنت له شهیداً و شافعاً»، و درخواست صریح «اشفع لی یا ابن رسول الله عند ربک»، ترسیمگر یک رابطهی سهگانهاند: خدا، شافعان (پیامبر و اهلبیت) و مؤمنانی که در صدد نجات بوسیله شفاعتاند. در این منظومه، شفاعت نه چیزی در عرض توحید، که جلوهای از رحمت و ربوبیت الهی است که از مجرای بندگان برگزیدهاش جاری میشود. پاسخ تفصیلی: روایات، شفاعت را به روشنی برای پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) اثبات میکنند. در زیارت جامعهی کبیره، خطاب به اهلبیت آمده است: «أنتم السبیل الأعظم، والصراط الأقوم، وشهداء دار الفناء، وشفعاء دار البقاء»؛[1] شما راه بزرگ، صراط مستقیم، گواهان سرای فانی و شفیعان سرای باقی هستید. این تعبیر نشان میدهد که شفاعت، یکی از شئون اصلی امامت است: همانگونه که آنان در دنیا «سبیل» و «صراط» و «شهید» (گواه) بر اعمالاند، در آخرت نیز «شفعاء» در دار بقا هستند. در ادامهی همان زیارت، زائر میگوید: «أشهد الله وأشهدکم أنّی… مستشفعٌ إلى الله عزوجل بکم»؛ یعنی من خدا را و شما را گواه میگیرم که به وسیلهی شما از خدا طلب شفاعت میکنم. این تعبیر، هم «اثبات حق شفاعت» برای آنان است و هم نشان میدهد که شفاعت، در اصل از خدا خواسته میشود، ولی از «راه» آنان. در زیارت امام حسین(ع)، مضمون روشنی از این حقیقت دیده میشود: «اشفع لی یا ابن رسول الله عند ربک»؛[2] ای فرزند رسول خدا، نزد پروردگارت برای من شفاعت کن. در زیارت امیرالمؤمنین (ع) نیز میخوانیم: «ولک عند الله المقام المحمود، والجاه العظیم، والشأن الکبیر، والشفاعة المقبولة»؛[3] برای تو نزد خدا مقام محمود، جاه عظیم، شأن بزرگ و شفاعت پذیرفتهشده است. این بیانها نشان میدهد که شفاعت، نه یک احتمال ضعیف، بلکه شأن ثابت و پذیرفتهی آنان نزد خداست. تعبیر «المقام المحمود» نیز یادآور آیهای است که به پیامبر نسبت داده شده و در تفسیر شیعی، با مقام شفاعت گره خورده است؛ در اینجا، همان مضمون برای امیرالمؤمنین (ع) و به تبع او برای باقی اولیای الهی توسعه مییابد. همچنین روایات، شفاعت را به طور ویژه به «زیارت» پیامبر و اهلبیت (ع) پیوند میدهند. در حدیثی که دربارهی زیارت امام رضا (ع) نقل شده، چنین آمده است که هرکس آن حضرت را در آن بقعه زیارت کند، «کنت أنا وآبائی شفعاءه یوم القیامة»؛[4] من و پدرانم شفیع او در روز قیامت خواهیم بود. این تعبیر، دو نکته را روشن میکند: یکی اینکه شفاعت، شامل همهی اهلبیت است («أنا وآبائی») و دیگر اینکه زیارت، از مصادیق برجستهای است که انسان را در شعاع شفاعت آنان قرار میدهد. در حدیث دیگری دربارهی زیارت امام حسین (ع) آمده است: «من أراد أن یکون فی کرامة الله یوم القیامة وفی شفاعة محمد صلوات الله علیه وآله فلیکن للحسین زائراً»؛[5] هرکس میخواهد در کرامت خدا در روز قیامت و در شفاعت محمد باشد، باید زائر حسین باشد. به همین سیاق، در مورد شخص پیامبر اکرم (ص) نیز احادیث متعددی وارد شده است. در یکی از آنها از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که رسول خدا فرمود: «من زارنی بعد وفاتی کان کمن زارنی فی حیاتی، وکنت له شهیداً وشافعاً یوم القیامة»؛[6] کسی که پس از وفاتم مرا زیارت کند، مانند کسی است که در زمان حیاتم زیارتم کرده است، و من در روز قیامت برای او گواه و شفیع خواهم بود. این روایت، هم شفاعت پیامبر(ص) را تثبیت میکند و هم به زائر نوید میدهد که زیارت، پیوندی حقیقی با پیامبر برقرار میکند؛ آنچنان که گویا در برابر خود او ایستاده است. در روایت دیگری آمده است: «من أتانی زائراً فی المدینة محتسباً، کنت له شفیعاً یوم القیامة»؛[7] هرکس به قصد قربت، مرا در مدینه زیارت کند، من در روز قیامت شفیع او خواهم بود. تعبیر «محتسباً» نشان میدهد که شفاعت، برای زیارت آگاهانه و خالصانه است، نه صرف حضور ظاهری. در همهی این موارد، شفاعت پیامبر به عنوان یک وعدهی قطعی برای اهل محبت و ولایت، اما در چهارچوب «قصد قربت و ایمان» مطرح شده است. نکته دیگر اینکه روایاتِ شفاعت، با نماز و صلوات بر پیامبر(ص) نیز پیوند خورده است. در تشهد نماز، در برخی نقلها چنین آمده است: «اللهم صلّ علی محمد وآل محمد، وتقبّل شفاعته فی أمته وارفع درجته…»؛[8] خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، و شفاعتش را در حق امت او بپذیر و درجهاش را بالا ببر. این جمله نشان میدهد که مؤمن در متن عبادت اصلی خود، از خدا «قبول شفاعت» پیامبر را طلب میکند؛ یعنی شفاعت، بخشی از دستگاه اعتقادی مجرد نیست، بلکه در متن عمل عبادی و روزانهی مسلمان حضور دارد. همچنین تعبیر «تقبّل شفاعته» بار دیگر تاکید میکند که شفاعت، در اصل از خداست؛ پیامبر و اهلبیت شفیعاند، اما قبول و اثرگذاری شفاعت در دست خداست. این روایات در عین تاکید بر گستردگی و عظمت شفاعت، دلالت ضمنی بر «شرایط» و «محدودیتها» هم دارند؛ هرچند در همین قطعات کوتاه، تصریح به همهی شرایط نشده، اما عباراتی مانند «من أراد أن یکون… فلیکن للحسین زائراً»، و «من أتانی زائراً… محتسباً»، و گواه گرفتن خدا بر «معتقد بودن»، «مستبصر بودن»، و «مستشفع بودن» در زیارت جامعه – که در بخشهایی از زیارت آمده است – نشان میدهد که شفاعت، بیحساب و بیقید نیست، بلکه پاداشِ ایمان، ولایت، محبت و عمل است. شفاعت برای کسی است که خود، رابطهاش را با خدا قطع نکرده و در پی بندگی بوده، هرچند دچار لغزشها و کاستیها شده است. به تعبیر دیگر، این روایات شفاعت را «راه نجات برای مؤمنِ کوتاهیکرده» معرفی میکنند، نه «بهانهای برای جسارت بر گناه». نتیجه گیری شفاعت، در نگاه روایات حقیقتی اصیل در نظام الهی است که بر پایهی توحید و ولایت بنا شده است؛ خدا شفیعبودن پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) را به آنان عطا کرده و شفاعت آنان را پذیرفته است. پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) هم در دنیا «راه و صراط» و «گواهان اعمال»اند و هم در آخرت، «شفیعان دار بقاء». اعمالی همچون زیارت آگاهانه و از سر اخلاص، اظهار ولایت و محبت، و صلوات و اعتراف به مقامات ایشان، انسان را در دایرهی شفاعت قرار میدهد. با این همه، شفاعت نه نفیکنندهی مسئولیت انسان است و نه مجوّز گناه، بلکه جلوهای از رحمت ویژهی خدا نسبت به بندگان مؤمنِ پیوندخورده با اولیای اوست؛ رحمت و کرامتی که در روز قیامت در قالب شفاعت پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) شکوفا میشود. [1] من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، ج2، ص613 _ عیون اخبار الرضا، الشیخ الصدوق، ج1، ص307 _ تهذیب الاحکام، شیخ الطائفه، ج6، ص98_ المزارالکبیر، الشیخ ابوعبدالله، ص249. [2] کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، ص235. [3] المزارالکبیر، الشیخ ابوعبدالله، ص219، مصباح المتهجد، الشیخ الطوسی، ص780 "باختلاف وزیادة". [4] من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، ج2، ص585، الامالی، الشیخ الصدوق، ص709، عیون اخبار الرضا، ج1، ص294. [5] کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، ص166. [6] همان، ص9. [7] همان. [8] تهذیب الاحکام، شیخ الطوسی، ج2، ص99.
-
شفاعت مشروع و غیر مشروع در اسلام به چه معنا است؟ پاسخ اجمالی: در اسلام، شفاعت به دو دسته تقسیم میشود: «غیرمشروع» که مبتنی بر شرک و توهم استقلال بتهاست و قرآن آن را به دلیل فقدان علم و اختیار رد میکند؛ و «مشروع» که منوط به اذن الهی و شایستگی اولیای خداست. بنابراین، اسلام شفاعت را نفی نکرده، بلکه شفاعت شرکآلود را از شفاعت توحیدی و مبتنی بر اذن خدا تفکیک مینماید. پاسخ تفصیلی: در منظومه فکری اسلام، «شفاعت غیرمشروع» به معنای توسل و درخواست شفاعت از موجوداتی است که فاقد هرگونه صلاحیت، اختیار و علم برای این امر هستند. این باور، ریشه در انحرافات عقیدتی جاهلیت دارد؛ جایی که مشرکان، بتها و معبودان ساختگی را شریک خدا دانسته و آنان را واسطهای برای تقرب به درگاه الهی میپنداشتند.[1] قرآن کریم با صراحت و استدلالهای منطقی، این باور را رد کرده و ماهیت پوچ آن را آشکار میسازد. خداوند در لحظه ورود به جهان آخرت، با مشرکان سخن میگوید و پوچی شفاعتهای دنیوی آنان را فاش میکند: «همان گونه که شما را نخستین بار [در رحم مادر تنها و دست خالی از همه چیز] آفریدیم، اکنون هم تنها به نزد ما آمدید، و آنچه را در دنیا به شما داده بودیم پشت سر گذاشته و همه را از دست دادید، و شفیعانتان را که [در ربوبیّت و عبادت ما] شریک می پنداشتید، همراه شما نمی بینیم، یقیناً پیوندهای شما [با همه چیز] بریده، و آنچه را شریکان خدا گمان می کردید از دستتان رفته و گم شده است».[2] این آیه نشان میدهد که در روز جزا، هیچکس از شفاعتکنندگان دنیوی (بتها) همراه انسان نیست و آنها کاملاً ناکارآمد و گمشدهاند. قرآن کریم به صراحت میفرماید: «و آنان به جای خدا چیزهایی را می پرستند که نه زیانی به آنان می رسانند و نه سودی به آنان می دهند؛ و می گویند: اینان شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدا را به شفیعانی خبر می دهید که آنها را در آسمان ها و زمین [به عنوان شفیع] نمی شناسد؟ او از آنچه که شریک او قرار می دهند، منزّه و برتر است».[3] در سوره روم خداوند میفرماید: «و از معبودانشان [که آنها را کورکورانه می پرستیدند] برای آنان شفیعانی نخواهد بود، و آنان معبودانشان را [از روی واقعیت] انکار می کنند».[4] این آیه نشان میدهد که در روز قیامت، حتی خودِ بتپرستان نیز به دروغ بودن شفاعت بتهای خود پی میبرند و آنها را انکار میکنند. در سوره زمر خداوند با رویکردی عقلانی به این موضوع میپردازد: « آیا آنان غیر از خدا شفیعانی گرفتهاند؟! به آنان بگو: «آیا (از آنها شفاعت میطلبید) هر چند مالک چیزی نباشند و درک و شعوری برای آنها نباشد؟!»[5] این استدلال نشان میدهد که شفاعت نیازمند «اختیار»، «علم» و «آگاهی» است؛ ویژگیهایی که بتها فاقد آنها هستند و بنابراین، درخواست شفاعت از آنها، عملی بیهوده و غیرمنطقی است. در سوره یس خداوند به صورت شرطی میفرماید: «آیا به جای او معبودانی را برگزینم که اگر [خدای] رحمان برای من آسیب و گزندی بخواهد نه شفاعتشان چیزی را از من دفع می کند و نه می توانند نجاتم دهند؟!».[6] این آیه به وضوح بیان میکند که شفاعت بتها در برابر اراده خداوند نیز هیچ تأثیری ندارد و قدرت آنها در برابر حکم الهی، هیچ است. قرآن کریم با رد قاطعانهی باورهای جاهلیت، هرگونه همسانسازی «نظام آخرت» با «نظام دنیا» را باطل میداند و شفاعت را به کلی نفی نکرده، بلکه آن را برای «اولیای الهی» در چارچوبی خاص و با معیارهای ویژهی الهی به اثبات رسانده است. بر این اساس، آیات نافی شفاعت، در پاسخ به عقاید پوچ مشرکان نازل شدهاند که مدعی بودند نظام دو جهان یکی است و قربانیها، صدقات، خشوع و گریه در برابر بتها، موجب شفاعت آنها میشود؛ با این توهم که خداوند امور را به آنها تفویض کرده و آنها را در فعل و ترک مستقل ساخته است. این نوع شفاعت که مبتنی بر شرک و استقلالطلبی مخلوق در برابر خالق است،[7] همان «شفاعت ممنوع و غیرمشروع» است. در مقابل، «شفاعت مشروع» آن نوع شفاعتی است که مورد تأیید دین مبین اسلام می باشد. خداوند در قرآن می فرماید: «در آن روز شفاعت هیچکس سود نمیبخشد، مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد و سخنش را بپسندد.»[8] «در آسمانها فرشتگان بیشماری هستند، اما شفاعت آنان جز به فرمان خدا و دربارهی کسی که او بخواهد و از او خشنود باشد، سودی ندارد.» [9] مصادیق چنین شفاعتی در روایات و معارف دینی تبیین شده است؛ از جمله پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: من، علی و اهلبیتم در قیامت شفاعت می کنیم و شفاعت ما مورد قبول خداوند قرار می گیرد؛ [10] همچنین در روایتی امام علی (ع) می فرمایند: انبیاء، علماء و شهدا کسانی هستند که شفاعت می کنند.[11] بنابراین، شفاعت در اسلام به دو دسته تقسیم می شود: قسمی باطل ناشی از شرک که قرآن آن را رد کرده، و قسمی مشروع که مبتنی بر اذن الهی، شایستگی اولیای خدا و ابزارهای معنوی است و راه نجات را برای بندگان هموار میسازد. [1] الشفاعة في الكتاب والسنّة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص16 [2] انعام/94 «وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ ۖ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ ۚ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ» [3] یونس/18 «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَٰؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ۚ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ» [4] روم/13 «وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَكَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِينَ» [5] زمر/43 «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ ۚ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا وَلَا يَعْقِلُونَ» [6] یس/23 «أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمَٰنُ بِضُرٍّ لَا تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلَا يُنْقِذُونِ» [7] الشفاعة في الكتاب والسنّة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص17 [8] طه/109 «يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا» [9] نجم/26 «وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى» [10] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي ، ج8، ص43 [11] الخصال، الشيخ الصدوق، ج: 1، ص: 156
-
شفاعت چیست؟ پاسخ اجمالی: شفاعت در منابع معتبر اسلامی به معنای پیوند خوردن انسانِ ناتوان با نیرویی برتر است تا او را در رسیدن به رحمت الهی یاری دهد؛ در نگاه دانشمندان، شفاعت نوعی دعا و درخواست از سوی اولیای الهی است، نه تغییرِ دلبخواهیِ حکم خدا. برداشت صحیح از شفاعت بر تحول درونیِ انسان و ایجاد شایستگی برای بخشش است، نه شفاعتِ عامیانه و رابطهمحور؛ بنابراین شفاعت راهی برای تربیت، اصلاح و بهرهمندی از رحمت خداوند در پرتو لیاقت و بازگشت انسان است. پاسخ تفصیلی: شناخت معنای درست شفاعت برای کسانی که به خدا و معاد ایمان دارند و اطاعت از احکام و قوانین شریعت را تنها راه سعادت اخروی و رهایی از خطرها میدانند، مسئلهای مهم و سرنوشتساز است. [1] واژه شفاعت در لغت از «شَفع» به معنای جفت و مقابل «وَتر» به معنای تک گرفته شده است. [2] و مراد از شافع کسی است که چیزی برای غیر خود طلب می کند و آن غیر برای رسیدن به مطلوب خویش از وی درخواست شفاعت می نماید.[3] ابن اثیر در این مورد چنین می گوید شافع کسی است که برای انجام هدفی ضمیمه غیر خود می شود و او را که تاق است جفت می سازد؛[4] راغب اصفهانی در معنای شفاعت می گوید شفاعت عبارت است از منضم شدن و پیوستن کسی به دیگری، به این منظور که وی را یاری دهد و از او تمنّایش را درخواست نماید و بیشتر در جایی استعمال می شود که شخص برتر و محترم تر به کسی بپیوندد که در رتبه، از او پایین تر است و شفاعت در قیامت به همین معنا می باشد.[5] ابن تیمیه از علمای تندرو حنبلی که مورد توجه جریان وهابی هست در تبیین معنای شفاعت چنین می گوید شفاعت، یاری کردن خواهان است، به طوری که یاری کننده همتای او گردد بعد از آنکه او فرد و تنها بوده است.[6] فخر رازی در تفسیر خود در مورد مفهوم شفاعت می گوید شفاعت آن است که کسی برای دیگری طلب بخشش نماید و رفع نیاز او را بخواهد و ریشه آن از واژه شفع است و ضد آن وتر می باشد گویا نیازمند، فرد و تنها می باشد و شفیع، جفت او می گردد؛[7] برخی از متاخیرن نیز چنین گفته اند درخواست گذشت از گناه، یا تقاضا از مشفوعالیه (کسی که شفاعت در نزد او صورت میگیرد) برای انجام کاری به سود مشفوعله (کسی که شفاعت درباره او انجام میشود). از اینرو، شفاعت پیامبر(ص) یا دیگران، در حقیقت تقاضایی است از جانب آنان به درگاه خداوند متعال برای آمرزش گناهان یا برآورده شدن حاجات دیگران؛ بنابراین شفاعت، نوعی دعا و امیدواری به فضل الهی است.[8] در فرهنگ قرآن، شفاعت به معنای واسطه شدن میان خداوند و مخلوق برای رساندن خیر یا دفع شر آمده است. [9] علامه طباطبایی نیز در تبیین مفهوم شفاعت میفرمایند: شفاعت از ریشه «شفع» در برابر «وتر» (تک) بهکار میرود. حقیقت شفاعت آن است که فرد نیازمند، نیروی ناقص خود را که به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست، با نیروی شفیع پیوند میزند و بدینسان توان خویش را دوچندان میکند تا به مقصود برسد. در حالی که اگر تنها بر نیروی خویش تکیه میکرد، به سبب نقصان و ضعف آن، به هدف دست نمییافت. [10] بعضی شفاعت را بر دو مفهوم متفاوت گرفته اند: الف) شفاعت در نگاه عامیانه: در برداشت رایج میان مردم، شفیع کسی است که با تکیه بر موقعیت، شخصیت یا نفوذ خود، نظر صاحب قدرتی را درباره مجازات زیردستان تغییر میدهد. چنین برداشتی از شفاعت، در حوزه معارف دینی جایگاهی ندارد و با اصول الهی سازگار نیست. ب) شفاعت به معنای حقیقی و سازنده: در معنای صحیح و دینی، محور شفاعت بر تحول و دگرگونی درونیِ شفاعتشونده است. یعنی فردِ گناهکار شرایطی را پدید میآورد که از حالت نامطلوب و سزاوار کیفر بیرون میآید و با پیوند یافتن با شفیع، در مسیری قرار میگیرد که شایستگی بخشش الهی را پیدا میکند. [11] این نوع شفاعت، در حقیقت مکتبی بلند در تربیت، اصلاح، بیداری و آگاهی انسان است.[12] با توجه به مطالب بیانشده، میتوان چنین جمعبندی کرد که شفاعت در اسلام، واسطهگری برای بخشش گناهان یا ارتقای درجات مؤمنان در قیامت است؛ اما نه به معنای نقض قوانین الهی، بلکه به معنای فراهم آمدن شرایط درونی و معنوی لازم در شفاعتشونده برای برخورداری از رحمت خداوند؛ حضرت علی (ع) می فرمایند شفیع برای حاجت مند، به منزله بالی است که با کمک آن پرواز می کند و به مقصد خویش نائل می گردد.[13] [1] معاد در قرآن، امینی، ابراهیم، ص155 [2] لسان العرب ، ابن منظور ، ج8، ص183 [3] همان، ص184 [4] النهاية في غريب الحديث والأثر، ابن الأثير، أبو السعادات ، ج2، ص485 [5] المفردات في غريب القرآن-دار القلم، الراغب الأصفهاني، ص457 [6] السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية، ابن تيمية ، ص53 [7] تفسير الرازي = مفاتيح الغيب أو التفسير الكبير،الرازي، فخر الدين، ج3، ص495 [8] الشفاعة حقيقة إسلاميّة ، الأسدي، محمد هادي، ص9 [9] ادله قرآنی و روایی در پاسخ به شبهه غلو، احسانی، امنه، ص55 [10] الميزان في تفسير القرآن ، العلامة الطباطبائي ، ج1، ص157 [11] شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر ، جعفر، شریعتمداری، ج2، ص505 [12] انوار هدایت، مکارم شیرازی، ناصر، ص247 [13] نهج البلا غة - ط دار الكتاب اللبناني ، السيد الشريف الرضي ، حکمت 63، ص479
-
مفهوم و معنای علم غیب و علم کتاب چیست و این دو چه رابطه ای با یکدیگر دارند؟ پاسخ اجمالی: علم غیب یعنی آگاهی از امر پنهان و مفهوم امر پنهان فقط در مورد بشر معنا پیدا می کند، پس هر آنچه که انسان با اسباب مادی بشری دسترسی به آن ندارد غیب می باشد، حال علم الکتاب با توجه به داستان آصف بن برخیا، بخشی از این علم غیب است که یکی از علوم موجود در آن اسم اعظم خداوند می باشد و آصف به واسطه آن تخت بلقیس را جابه جا کرد؛ با توجه به روایات اهل بیت (ع) تمام این علم الکتاب در نزد ایشان است، و علم الکتاب بخشی از علم غیبی می باشد که اختصاص به خداوند ندارد. پاسخ تفصیلی: در مورد مفهوم و معنای علم غیب باید گفت غیب در مقابل شهادت است لذا از موارد استعمال لفظ غیب به دست می آید ملاک غیب حواس نارسای بشر است و مقصود از غیب همان امور پنهان از حس بشر است یعنی اموری که از قلمرو ابزار آگاهی های عادی او بیرون باشد.[1] در مصادیق آن اقسامی متصور است: 1. موجوداتى كه از افق حس بشر بيرون بودن، و هيچ گاه در قلمرو حس او قرار نمى گيرند؛ مانند فرشتگان و شيوه كار آنان و.... 2. مكتشفات علمى بشر مانند قوانينى كه بر پهنه هستى حكومت مى كنند و موجوداتى كه قرن ها از افق حس او بيرون بوده اند. 3. حوادث غيبى كه در گذشته اتفاق افتاده و يا در آينده رخ خواهد داد.[2] آگاهی از این اقسام، علم غیب است، و باید گفت مالک حقیقی چنین علمی خداوند میباشد؛ زیرا که اوست که غایب و حاضر، پنهان و آشکار در نزدش معنا ندارد، قرآن در این مورد میفرماید «اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است».[3] و این نهان و آشکاری که قرآن بیان کرده است برای بندگان خداوند معنا پیدا می کند. این امر موجب شده است که در فهم معنای علم غیب دیدگاه های متفاوتی ایجاد شود، چنانکه جریان هایی علم غیب را مختص خدا میدانستند، لذا در مواردی حتی همسران پیامبر اخبار از غیب ایشان را بر نمی تافتند، [4] و چنین به نظر می رسد که این اندیشه در زمان ائمه علیهم السلام یک اندیشه غالب بوده است.[5] اختصاص غیب برای خداوند به نحو مطلق یک اعتقاد جاهلی می باشد، به این عنوان که اساساً مردم چنین باور داشتند، که بشر نمی تواند با غیب و ماوراء ماده ارتباط داشته باشد، لذا اگر خداوند فرستاده ای داشته باشد، آن فرشته خواهد بود؛[6] قرآن با رد این ادعا ها پیامبران را بشر دانسته[7] و آنها را متصل به غیب و آگاه از غیب می داند،[8] با این وجود این اندیشه در میان مردم در دوره ائمه (ع) وجود داشت که غیب اختصاص به خداوند دارد؛ لذا با نقل امور غیبی از سوی اهل بیت (ع) آنها را متهم به سحر می کردند.[9] اهل بیت (ع) برای آنکه از یک سوء علم غیبی که قرآن برای آنها ثابت دانسته است را برای خود اثبات کنند و از سوی دیگر مخالفتی با فهم عرفی مردم (که علم غیب را مختص به خداوند می دانسته اند) نداشته باشند، علم غیب را به یک معنا برای خود اثبات و به یک معنا نفی کردند. با این توضیح، می توان گفت علم غیب بر دو نوع می باشد، آنچه که خداوند آن را مختص به خود دانسته و به احدی تفضل نکرده است[10]و آنچه که خداوند تفضلاً به پیامبر و از طریق ایشان به اوصیاء او نیز اعطا فرموده است.[11] البته لازم به ذکر است علم غیب به نحو استقلالی و ذاتی مختص خداوند است و برای غیر خداوند ثابت نیست.[12] حال با توجه به فهمی که از علم غیب به دست آمد، باید گفت علم الکتاب (که در روایات برای ائمه ثابت دانسته شده) نیز بخشی از همین علم غیب است که خداوند آن را اختصاص به خود نداده است و تفضلاً آن را به پیامبر و اوصیاء ایشان اعطا کرده است. برای آنکه معنا و مفهوم علم الکتاب بهتر دانسته شود باید گفت کتاب در لغت به معنای ضمیمه کردن است، که در ضمیمه کردن لفظ به لفظ و نگاشتن و به نظم و خط درآوردن نیز استعمال شده است،[13] ابن منظور نام کتاب را لفظی دانسته است، برای مجموعه آن چیزی که نوشته و ثبت شده است.[14] این واژه در قرآن به معانی مختلفی آمده است از جمله: به معنای هر نوشته،[15] قرار داد مکتوب،[16] حکم الهی،[17] سرنوشت و قضای الهی،[18] نامه اعمال،[19] کتاب های آسمانی،[20] کتاب وقایع و حوادث (لوح محفوظ)،[21] تعبیر علم الکتاب که دوبار در قرآن آمده است، یک باره به قدرت آصف بن برخیا در آوردن تخت ملکه صبا اشاره دارد که به وسیله بخشی از علم الکتاب این کار را انجام داده است،[22] و بار دیگر اشاره به کسی دارد که علم الکتاب را در اختیار داشته و به عنوان شاهد رسالت پیامبر معرفی می شود.[23] امام کاظم (ع) در بیانی فرمودند به درستی خداوند را به اسم اعظمش می خوانم همان اسمی که آصف به آن تمسک کرد.[24] بر این اساس از جمله علوم موجود در علم الکتاب که آصف به بخشی از آن دسترسی داشت آگاهی از اسم اعظم الهی است؛ حال باید گفت علم الکتاب، علم لدنی و غیر اکتسابی است[25] بر همین اساس نیز آصف آن را فضلی از سوی خداوند دانست.[26] و باید گفت علم الکتاب، علم به حقیقت قرآن کریم است که مستلزم علم به حقیقت تمام کتب آسمانی میباشد[27] لذا در روایت متعدد اهل بیت (ع) عالم به علم الکتاب[28] وعالم به ظاهر و باطن قرآن[29] و عالم به کتب آسمانی دیگر دانسته شده اند.[30] حال با توجه به تبیینی که از علم الکتاب در قرآن وجود دارد مخصوصاً با توجه به داستان آصف، این نکته آشکار میشود که بشر با توجه به مادی بودنش، که ملازم با محدودیت است به چنین علمی با اسباب مادی نمی تواند دست پیدا کند و این علم از او پوشیده و پنهان است که باید تفضلاً از سوی خداوند اعطا شود، لذا امیر المومنین و اوصیاء (ع) بعد از او به هر آنچه که گذشته و هر آنچه که اتفاق خواهد افتاد آگاه هستند[31] و امور خارق عادت از آنها صادر می شود، زیرا که عالم به کل علم الکتاب می باشند. با توجه به آنچه بیان گشت،علم الکتاب بخشی از علم غیب است که خداوند به بندگان صالحش تفضل کرده است. [1] علم غيب (آگاهى سوم)، سبحانى، شیخ جعفر، ص24 [2] علم غيب (آگاهى سوم)، سبحانى، شیخ جعفر، ص 28-32 [3] حشر/22 «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ» [4] الطبقات الكبرى - ط العلمية، ابن سعد، ج8، ص150 [5] نهج البلاغة، خطبه: 128، ص: 120 / الخرائج و الجرائح، الراوندي، قطب الدين، ج: 1 ص : 343 [6] مومنون/24 «فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلَائِكَةً مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ» [7] انبیاء/ 7 «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ۖ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» _ کهف/110 «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ..» [8] جن/26-27 «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ» [9] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج47، ص172 [10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص230 [11] جن/ 26-27 «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ» / الكافي- ط الاسلامية ، ج1، ص223 [12] الميزان في تفسير القرآن، العلامة الطباطبائي،ج20، ص55 [13] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص423 [14] لسان العرب ، ابن منظور، ج1، ص698 [15] نمل/29 «قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ» [16] نور/33 « وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» [17] نساء/24 «كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ» [18] اعراف/37 « أُولَٰئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ» [19] اسراء/13-14 « وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا * اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» [20] بقره/213 «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ» [21] انعام/59 « وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» [22] نمل/40 «قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ» [23] رعد/43 « ۚقُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» [24] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص95 [25] شرح الكافي ، المازندراني، الملا صالح، ج2، ص364 [26] نمل/40 «قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ» [27] مرآة العقول، العلامة المجلسي، ج3، ص34 [28] الكافي- ط الاسلامية ، الشيخ الكليني ، ج1، ص257 [29] شرح الكافي، المازندراني، الملا صالح، ج5، ص362 [30] مرآة العقول ، العلامة المجلسي، ج3، ص24 [31] الكافي- ط الاسلامية ، الشيخ الكليني، ج1، ص260
-
دیدگاه قرآن و روایات در مورد محل سکونت امام زمان(عج) چیست؟
تقوی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در ولادت و زندگی امام زمان (عج)
دیدگاه قرآن و روایات در مورد محل سکونت امام زمان(عج) چیست؟ پاسخ اجمالی: در قرآن هیچ اشارهای به محل زندگی حضرت مهدی (عج) نشده و در روایات معتبر شیعه نیز مکان مشخص و ثابتی برای اقامت حضرت تعیین نشده است. داستانهایی که دربارهی جزیره خضرا نقل شدهاند، از دیدگاه علمای حدیثپژوه معتبر نیستند و بسیاری آنها را ساختگی یا فاقد سند قابل اعتماد دانستهاند. بر اساس احادیث معتبر، حضرت مهدی (عج) میان مردم زندگی میکنند اما ناشناس؛ گاهی از مکّه، گاهی مدینه و گاهی سفرها و رفتوآمدهایی دارند؛ اما هیچ مکان ثابتی برای ایشان تعیین نشده است. پاسخ تفصیلی: در منابع معتبر شیعه، هیچ مکان مشخص و ثابتی برای اقامت امام زمان(عج) تعیین نشده است. قرآن تنها بر لزوم وجود «هدایت کننده» در هر زمان تأکید دارد؛ چنانکه در سوره رعد میفرماید: «إِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَومٍ هادٍ».[1] و بر اساس روایتهای معتبر، این «هاد» همان امام زنده هر عصر است.[2] و این، ناظر بر اصل وجود امام میباشد و هیچ اشارهای به محل زندگی این حجت الهی ندارد. روایات صحیح نیز اشاره دقیقی به محل اقامت ایشان ندارند.[3] در ادامه به مواردی از این روایات که درباره محل حضور و زندگی امام زمان(عج) است، اشاره می شود: 1. حضور امام در کوه رِضوی[4] عبدالاعلی میگوید: با امام صادق(ع) هم سفر بودیم، چون به منزل روحا فرود آمدیم، حضرت به کوهی که مشرف بر آن جا بود، نگاه کرد و فرمود: «این کوه را رضوی میگویند و پناهگاه حضرت مهدی (عج) خواهد بود».[5] 2. حضور امام در کوه ذی طوی[6] امام باقر(ع) فرمود: «قائم ما با 313 نفر از یارانش در «ذی طوی» منتظر قیام هستند تا موقعی که حضرت به حجر الاسود تکیه زند و پرچم قیام را برافرازد».[7] ذکر این دو مکان در دعای ندبه،[8] به همین جهت است که در روایات از آن دو یاد شده است. 3. امام دربین مردم رفتوآمد دارد اما شناخته نمیشود امام صادق(ع): «صاحبالأمر در بازارهای آنان راه میرود و بر فرشهایشان قدم میگذارد و آنان او را نمیشناسند.» [9] 4. امام در موسم حج حضور دارد امام صادق(ع): «صاحب این امر در موسم حج حاضر میشود، مردم را میبیند و آنان او را نمیبینند.»[10] 5. خداوند محل زندگی او را پنهان میکند امام صادق (ع) فرمود: «نزدیکترین حالت بندگان به خداوند و خوشایندترین حالت آنان نزد خداوند، هنگامی است که حجت خدا را جستجو کنند، اما حجت آشکار نگردد و از جایگاه او بیخبر بمانند.» [11] این روایات بهطور غیرمستقیم میگویند که امام (عج) مکان ثابت و قابل دسترسی ندارد. و ذكر این دو مكان در دعای ندبه منافاتي با حضور حضرت در مکانهای دیگر ندارد. داستان زندگی در جزیره خضرا داستان «جزیره خضرا» که گاهی بهعنوان محل سکونت حضرت معرفی میشود، از دیدگاه بزرگان حدیثپژوه شیعه فاقد اعتبار است. علامه مجلسی هنگام نقل این داستان در بحارالانوار خود آن را غیرقابل اعتماد میداند.[12] بنابراین هیچ دلیل روایی معتبری برای وجود چنین جزیرهای یا نسبتدادن آن به امام زمان (عج) وجود ندارد. علاوهبر این، روایات معتبر علت پنهان بودن محل اقامت امام را «حفظ جان حجت الهی و حکمت الهی در دوران غیبت» معرفی میکنند؛ چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «برای صاحب این امر، غیبتی است که ناگزیر از آن است.»[13] نتیجه گیری: از نگاه قرآن و روایات معتبر، محل زندگی امام زمان(عج) نهتنها مشخص نشده، بلکه حکمت الهی بر پنهانبودن آن تعلق گرفته است. روایات صحیح تنها حاکی از حضور ناشناس ایشان در میان مردم و حضورهای موردی در اماکن مقدساند. هیچ سند قابل اعتمادی وجود جزیرهای به نام «جزیره خضرا» را تأیید نمیکند و این داستان نزد پژوهشگران شیعه اعتباری ندارد. [1] رعد/7 [2] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص191 [3] كتاب الغيبة للنعماني، النعماني، محمد بن إبراهيم، ص170 [4] «رضوی» نام کوهی در هفت فرسخی مدینه، نزدیک شهر ینبع است. این کوه به عنوان یکی از پناهگاههای امام (عج) در روایات مطرح شده است. [5] الغيبة، الشيخ الطوسي، ص: 163 [6]«ذی طوی» نام کوهی، نزدیک مکه است. این کوه نیز به عنوان یکی از پناهگاههای حضرت مهدی(عج) در روایات مطرح شده است. [7] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 52، ص: 306 [8] المزار، محمد بن المشهدي، ص:581 «لَیتَ شِعْرِی أَینَ اسْتَقَرَّتْ بِک النَّوَی بَلْ أیُّ أَرْضٍ تُقِلُّک أَوْ ثَرَی، أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیرِهَا أَمْ ذِی طُوًی» [9] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج: 1، ص: 337 «أَنْ يَمْشِيَ فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأَ بُسُطَهُمْ» [10] كمال الدين و تمام النعمة، الشيخ الصدوق، ج: 2، ص : 440 «يَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ فَيَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَيَرَاهُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ» / الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج: 1، ص:338 [11] الغيبة، الشيخ الطوسي، ص: 457 «إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ فَلَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا بِمَكَانِهِ» [12] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 52، ص: 159 [13] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج: 1، ص:340 / الغيبة، الشيخ الطوسي، ص: 337 / كمال الدين و تمام النعمة، الشيخ الصدوق، ج: 2، ص : 360 -
پاسخ اجمالی: استغاثه به معنای طلب یاری در زمان شدت و گرفتاری است. در قرآن، به موارد متعدد استغاثه به خداوند اشاره شده است. از نظر فقهی، استغاثه زمانی صحیح است که فرد توانایی کمک داشته و منع شرعی وجود نداشته باشد. دیدگاه شیعه و برخی اهل سنت، استغاثه به اهل بیت (ع) را جایز و از مصادیق صحیح استغاثه میدانند. در نهایت، استغاثه از افراد عادی در امور غیرممکن، تا زمانی که توانایی و عدم منع شرعی وجود داشته باشد، بلامانع است. پاسخ تفصیلی: استغاثه در لغت به معنای طلب یاری و نصرت است[1] و در اصطلاح، به درخواست کمک از دیگری گفته میشود.[2] نکتهای که استغاثه را از مفاهیمی مانند توسل متمایز میکند، اختصاص آن به زمانهای شدت، سختی و گرفتاری است.[3] قرآن کریم نیز این معنا را در موارد متعدد به کار برده است؛ از جمله در سوره انفال که میفرماید: «چون برای درخواست یاری، پروردگارتان را خواندید»[4] و در سوره قصص که مردی از بنیاسرائیل از موسی (ع) در برابر دشمنش یاری طلبید.[5] بر همین اساس در تعریف دقیقتر استغاثه گفتهاند: «درخواست کمک هنگام غم، اندوه، درد و گرفتاری.» [6] از نظر فقهی، استغاثه در برخی موارد واجب بیان شده است؛ مانند زمانی که حفظ جان، مال یا ناموس متوقف بر آن باشد.[7] و دو شرط برای آن بعنوان معیار و ملاک بیان شده است: 1. توانایی واقعی فرد برای کمک کردن، لذا دیده می شود که در تقسیم بندی های استغاثه به این موضوع توجه شده است( قدرت فرد بر انجام معجزه یا خارق عادت). [8] 2. نبودن منع شرعی برای این درخواست، همچنانکه استغاثه به بت حرام و شرک دانسته شده است زیرا که مشرکان آنها را متصرف مطلق و فاعل تام در جهان آفرینش می دانستند.[9] بنابراین اگر شخصی توان انجام کاری را نداشته باشد، درخواست یاری از او برخلاف حکمت است؛ چنانکه خداوند نیز در قرآن بیان میکند چیزی را بر انسان واجب نمیکند که توان انجام آن را ندارد.[10] ملاک دیگر، نبود منع شرعی است؛ برای نمونه، استغاثه از غیر خدا در صورتی که با اعتقاد به مالکیت مستقل امور الهی برای او باشد، شرک و ممنوع است. [11] همین معیارِ منع شرعی، منشأ اختلاف دیدگاهها شده است. برخی بر این باورند که خواندن مردگان، استغاثه به آنان، یا نذر و قربانی برایشان با نیت تقرب به خدا _بدون اذن الهی_ از مصادیق شرک است.[12] همچنین گفتهاند درخواست کمک از مردگان یا زندگان در اموری که تنها خدا قادر به انجام آن است، مانند شفا یا رفع گرفتاری، جایز نبوده و از مصادیق شرک اکبر است. [13] در مقابل، شیعه و بسیاری از اهل سنت معتقدند استغاثه به غیر خدا در هر دو صورت زیر رخ میدهد: ۱) از فرد زنده؛ ۲) از کسی که در ظاهر از دنیا رفته، اما روح او زنده است. هیچیک از این دو، ذاتاً شرک نیستند؛[14] زیرا روایات متعددی درباره استغاثه به پیامبر اکرم (ص)، چه در زمان حیات و چه پس از رحلت، وجود دارد. [15] با توجه به مجموع این مطالب، از کسی میتوان استغاثه نمود که هم توان کمک داشته باشد و هم درخواست کمک از او با منع شرعی همراه نباشد. بر اساس روایات، اهل بیت (ع)که عالم به «تمام علم الکتاب» دانسته شدهاند،[16] از قدرت فوقالعادهای برخوردارند؛ چنانکه آگاهی از بخشی از آن علم _مانند آنچه در داستان آصف بن برخیا آمده_[17] توان انجام کارهای خارقعادت را فراهم میسازد. از این رو توانایی کمک از سوی آنان ثابت است. افزون بر این، چون تبعیت از اهل بیت همسنگ تبعیت از قرآن معرفی شده[18] و خود ایشان به استمداد و استغاثه دستور دادهاند،[19] منعی شرعی نیز برای این کار وجود ندارد؛ بنابراین یکی از موارد صحیح استغاثه، طلب استغاثه از اهل بیت (ع) می باشد. اما این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان در امور دشوار و مشکلاتی که اسباب مادی توان حل آن را ندارند، از هر شخصی مانند یک عالم ربانی، مجتهد یا حتی یک پیرمرد درخواست کمک کرد؟ پاسخ آن است که اصلِ درخواست یاری از دیگران در گرفتاریها، جز در مواردی که شرع آن را ممنوع کرده (مانند توسل به جادوگران)،[20] مانعی ندارد. اما اگر شخص مورد استغاثه توان انجام آن کار را نداشته باشد، این کار بیهوده و بیفایده است و در فرهنگ اسلامی کار بیهوده مذموم و یا حداقل مکروه شمرده میشود. [21] در نتیجه، معیار اصلی در استغاثه هم توان واقعی فرد برای یاری و هم نبود منع شرعی است؛ و بر اساس این معیارها، مصادیق صحیح و ناصحیح استغاثه قابل تفکیکاند. [1] ممعجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیة ، عبدالمنعم، محمود عبدالرحمن، ج1، ص150 [2] المفردات في غريب القرآن-دار القلم، الراغب الأصفهاني، ج1، ص617 [3] معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیة، عبدالمنعم، محمود عبدالرحمن، جلد 1، صفحه 150 [4] انفال/9 «إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ» [5] قصص/15 «فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ» [6] استغاثه و جایگاه شرعی آن، قادری، محمدطاهر، ص21 [7] فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت،هاشمی شاهرودی، محمود، ج1، ص438 [8] التوسل او الاستغاثة بالارواح المقدسة، سبحانی تبریزی، جعفر، ص22 [9] منشور جاويد ، سبحانى، شیخ جعفر، ج8، ص361 [10] بقره/286 «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» [11] منشور جاويد ، سبحانى، شیخ جعفر ، ج1، ص552 [12] توحید عبادی از دیدگاه شیعه و وهابیت، نکویی سامانی، مهدی،ص65 [13] همان، 69 [14] توحید، جمعی از نویسندگان، ص12 [15] صحیح شرح العقیدة الطحاویة، سقاف، حسن بن علی، ص725 [16] الكافي- ط الاسلامية ، الشيخ الكليني، ج1، ص257 [17] نمل/ 40 «قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ» [18] الكافي- ط الاسلامية ، الشيخ الكليني، ج1، ص287 [19] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء ، العلامة المجلسي ، ج50، ص267 / البرهان في تفسير القرآن ، البحراني، السيد هاشم ، ج2، ص617 [20] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 59، ص: 300 [21] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 21، ص: 74 / ميزان الحكمه، المحمدي الري شهري، الشيخ محمد، ج10، ص283
-
چرا به حضرت علی(ع) ابوتراب گفته می شود؟ پاسخ اجمالی لقب «ابوتراب» (پدر خاک) به حضرت علی (ع) از سوی پیامبر اکرم (ص) داده شده است. دلیل اصلی آن در روایات، زمانی ذکر شده که پیامبر (ص) ایشان را در حال خوابیدن بر روی خاک دیدند. با این حال، از منظر کلامی، این لقب اشاره به سجدههای طولانی و خاکآلود شدن صورت ایشان از عبادت و اشاره به جایگاه الهی و ربط ایشان به «زمین» و نقش ایشان به عنوان محور آرامش و بقای اهل زمین و حجت خداست. شیعیان این لقب را نشانه تواضع، عبادت و ارتباط عمیق با خداوند می دانند که پیامبر(ص) با اعطاء این لقب، جایگاه ویژه حضرت علی(ع) را نشان دادند. پاسخ تفصیلی: مقدمه: مفهوم کُنیه و جایگاه «ابوتراب» در فرهنگ عربی و اسلامی، «کُنیه» (مانند ابوالحسن، ابوتراب) نامی است که پس از نام اصلی فرد، معمولاً با لفظ «ابو» (پدر) یا «امّ» (مادر) آغاز میشود و معمولاً به فرزندی یا صفتی از آن فرد اشاره دارد.[1] لقب «ابوتراب» که به معنای «پدر خاک» یا «خاکخیز» است، یکی از کُنیههای مشهور منسوب به امیرالمؤمنین، حضرت علی بن ابیطالب (ع) است.[2] این لقب از جایگاه ویژهای نزد ایشان برخوردار بود، چنانکه در روایات آمده است که خود ایشان این کُنیه را بسیار دوست میداشتند، زیرا پیامبر اکرم (ص) آن را به ایشان عطا فرموده بودند.[3] بررسی دلایل اعطای این لقب نیازمند رجوع به منابع حدیثی و تفسیری است. ریشههای نامگذاری: نامگذاری حضرت علی (ع) به «ابوتراب» از دو منظر اصلی در منابع اسلامی مورد بحث قرار گرفته است: ۱. روایت تاریخی (مربوط به خوابیدن بر خاک) یکی از مشهورترین روایات که ریشه تاریخی این لقب دانسته میشود، به واقعهای در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) بازمیگردد. بر اساس این روایت، زمانی که پیامبر (ص) و یارانشان در محلی به نام «عشیره» بودند، پیامبر (ص) حضرت علی (ع) و عمار یاسر را در حالی یافتند که بر روی زمین و زیر غباری از خاک خوابیده بودند. پیامبر (ص) با مهربانی آنها را بیدار کرده و خطاب به حضرت علی (ع) فرمودند: «ای ابوتراب! برخیز!».[4] این خطاب مستقیم و محبتآمیز از سوی پیامبر (ص)، به عنوان لحظه اعطای این کُنیه ذکر شده است. ۲. تفسیر کلامی و معنوی (مربوط به جایگاه الهی) علاوه بر روایت تاریخی، تفاسیر عمیقتری نیز در مورد این لقب ارائه شده که بیشتر جنبه کلامی و معرفتی دارد و نشاندهنده مقام والای حضرت علی (ع) نزد خداوند است. امام حسن(ع) در پاسخ به سوال درباره این لقب فرمودند: "خداوند مباهات میکند به کسی که کاری مثل کار تو انجام دهد و بقعههای زمین نیز به آن شهادت خواهند داد" حضرت علی(ع) گونههای خود را بر زمین مینهاد تا آن زمین در قیامت بر سجده او شهادت دهند. [5] عبدالله بن عباس نیز در تبیین این کُنیه بیان میکند: چون علی (ع) صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن بعد از پیامبر (ص) است و به وجود او زمین باقی است و پیامبر (ص) فرمودند در روز قیامت، هنگامی که کفار شاهد کرامت و ثواب شیعیان علی (ع) خواهند بود، آرزو میکنند که ای کاش خاک بودند «وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا»؛[6] اشاره به اینکه ای کاش شیعه علی (ع) بودند. [7] که این خود عظمت جایگاه پیروان ایشان را نشان میدهد. نتیجهگیری لقب ابوتراب به حضرت علی (ع) از سوی پیامبر اکرم (ص) اعطا شده و دارای ریشههایی است که هم جنبه تاریخی و هم جنبه معنوی دارد. جنبه تاریخی آن به مشاهده خوابیدن ایشان بر خاک بازمیگردد، اما جنبه عمیقتر آن، اشاره به سجدههای طولانی و خاکآلود شدن صورت ایشان از عبادت و اشاره به جایگاه الهی و ربط ایشان به «زمین» و نقش ایشان به عنوان محور آرامش و بقای اهل زمین و حجت خداست. شیعیان این لقب را نشانه تواضع، عبادت و ارتباط عمیق با خداوند می دانند که پیامبر(ص) با اعطاء این لقب، جایگاه ویژه حضرت علی(ع) را نشان دادند. [1] موسوعة النحو والصرف و الإعراب، امیل یعقوب، ص464 – با مضمونی قریب به مطلب در اینجا آمده است: المعجم المفصل فی الأعراب، ظاهر یوسف خطیب، ص358 – المعجم المفصل فی النحو العربی، عزیزةفوال بابتی، ج2، ص838 [2] الهدایة الکبری، الخطیبی، حسین بن حمدان، ص93 [3] علامه امینی به نقل از سکتواری نقل می کند؛ الغدیر، العلامه الأمینی، ج6، ص337 [4] بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج35، ص61 [5] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 35، ص: 61 / مناقب آل أبي طالب - ط المكتبة الحيدرية، ابن شهرآشوب، ج: 2، ص: 305 [6] نباء/ 40 [7] علل الشرائع، شیخ صدوق، ج1، ص156
-
اگر حضرت علی(ع) می دانست که ابن ملجم او را به شهادت خواهد رساند چرا او را به قتل نرساند؟
کریمی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در امام علی (ع)
اگر حضرت علی(ع) می دانست که ابن ملجم او را به شهادت خواهد رساند چرا او را به قتل نرساند؟ پاسخ اجمالی: بر پایهی روایات امامیه، امیرالمؤمنین علی (ع) از قاتل و زمان شهادت خود آگاه بود، اما هیچ اقدام پیشدستانهای انجام نداد. این رفتار بر اصل بنیادین عدالت در اسلام استوار است که مجازات پیش از تحقق جرم را جایز نمیداند. از سوی دیگر، امام با وجود این آگاهی، از روی اختیار و در راستای رضایت به قضای الهی، تحقق این تقدیر را پذیرفت. پاسخ تفصیلی: در منابع روایی امامیه، روایاتی وجود دارد که بر آگاهی حضرت علی (ع) از سرنوشت خویش و نقش ابن ملجم مرادی در شهادت ایشان دلالت دارند. از جمله این روایات، حدیثی است که حسن بن محبوب از اصبغ بن نباته نقل کرده است. بر اساس این روایت، هنگامی که ابن ملجم همراه دیگران برای بیعت با امیرالمؤمنین (ع) آمد، حضرت علی (ع) پس از انجام بیعت اول، او را دو بار دیگر فراخواند و هر بار با تأکیدی ویژه بر وفاداری، بیعت او را تجدید کرد. در فراخوان سوم، ابن ملجم با تعجب پرسید: «ای امیرمؤمنان، سوگند به خدا ندیده بودم که با کسی چنان کنی؟» در پاسخ، حضرت با اشارهای شاعرانه به نیت پنهان ابن ملجم، فرمودند: «من زندگیبخش اویم و او قصد کشتن مرا دارد» سپس خطاب به وی افزودند: «ای ابن ملجم، برو. سوگند به خدا، تو را وفادار بر آنچه گفتی نمیبینم».[1] در روایت دیگری چنین آمده است که حضرت علی (ع) در مواجهه با پرسشی درباره چگونگی برخورد با ابنملجم، هنگامی که حضرت اشاره کردند که ابنملجم قاتل ایشان خواهد بود و حاضرین این پرسش را مطرح کردند که چرا ایشان پیش از اقدام به جنایت، او را مجازات نمیکنند. امام در پاسخ فرمودند: «آیا چیزی شگفتانگیزتر از این هست که به من پیشنهاد میدهید قاتل خودم را پیش از جنایت به قتل برسانم؟»[2] این پاسخ، در تحلیل فقهی-کلامی، بر پایهی اصل مسلمِ «عدم جواز مجازات پیش از ارتکاب جرم» در شریعت اسلامی استوار است. بر اساس این اصل، مجازات (از جمله قصاص) تنها پس از تحقق عینی جرم و طی فرآیند اثبات آن در محکمهی عادلانه قابل اعمال است. هرگونه عقوبت پیشدستانه، خود مصداق ظلم و خلاف عدالت الهی خواهد بود. امام علی (ع) با وجود آگاهی از قاتل خود و علم به زمان و مکان شهادتش، هیچ اقدام پیشدستانهای انجام نداد؛ حسن بن جهم نقل میکند که این مسئله را با امام رضا (ع) در میان گذاشتم و گفتم: امیرالمؤمنین (ع) قاتل خود را میشناخت و میدانست در کدام شب و در چه مکانی به شهادت خواهد رسید. حتی زمانی که صدای مرغابیها را در خانه شنید، فرمود: «اینها نالهی زنانی است که نوحهگران در پی دارند». همچنین هنگامی که امکلثوم پیشنهاد کرد که آن شب در خانه بمانند و شخص دیگری را برای اقامهی نماز جماعت بفرستند، ایشان این پیشنهاد را نپذیرفتند و با وجود آگاهی از قصد ابنملجم، بدون سلاح به رفتوآمد خود ادامه دادند. امام رضا (ع)در پاسخ توضیح داد که اصل این آگاهی درست است، اما امیرالمؤمنین (ع) در عین حال صاحب اختیار بود که بین بقای در این دنیا و لقای پرودگار یکی را انتخاب کند و ایشان آگاهانه این راه را برگزیدند تا تقدیر الهی تحقق یابد. [3] این روایت نشان میدهد که حتی با علم قطعی به وقوع یک حادثه، امام بر پایبندی به اختیار انسانی و رضایت به قضای الهی تأکید داشته است. لذا از هرگونه اقدام خارج از چارچوب مشروع پرهیز کرده است. [1] الإرشاد، الشيخ المفيد، ج:1، ص: 12 [2] بصائر الدرجات- ط مؤسسة الاعلمي، الصفار القمي، محمد بن الحسن، 109 [3] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص259 -
چرا نام مبارک حضرت علی(ع) در قرآن نیامده است؟ پاسخ اجمالی: نام حضرت علی (ع) بهصورت صریح در قرآن نیامده است؛ زیرا شیوهی قرآن بیان کلیات و واگذاری تفسیر جزئیات به پیامبر اکرم (ص) است، همانگونه که دربارهی نماز و زکات جزئیات ذکر نشده است. یکی از حکمتهای الهی در این امر، حفظ قرآن از تحریف و آسیبهای تعصبورزی دشمنان بوده تا کتاب الهی از دستبرد مصون بماند. افزون بر این، زمینهی اجتماعی آن زمان برای پذیرش آشکار امامت آماده نبود و بیان نام امامان میتوانست به مخالفتها و تهمتهای قبیلهای دامن بزند. با این حال، بسیاری از آیات قرآن مانند آیه ولایت، مباهله، تطهیر و اطعام بهروشنی بر مقام امامت و ولایت اهلبیت (ع) دلالت دارند. پاسخ تفصیلی: ۱. مقدمه: جایگاه معنوی امامت در قرآن در پهنه گسترده معارف الهی، هر حقیقتی از سرچشمه هدایت جاری میشود؛ اما برخی حقایق همچون گوهرهایی در لایههای عمیقتر معنا نهفتهاند که درک آنها نیازمند تدبر است. مسئله امامت از همین سنخ است؛ حقیقتی بنیادین که نه تنها در آیات فراوان ریشه دارد، بلکه تداومبخش روح رسالت نبوی است. قرآن کریم در آیات بسیاری به مسئلهی امامت اشاره کرده است، تا جایی که عالمان بزرگ قرآنپژوه، آیات مربوط به ولایت و امامت را به سه دسته کلیدی تقسیم کردهاند: [1] اول: آیاتی که به خلافت و ولایت عام بر مسلمانان اشاره دارد. دوم: آیاتی که فضایل کلی اهلبیت (ع) را برمیشمارد. سوم: آیاتی که به فضایل اختصاصی و منحصربهفرد امیرالمؤمنین (ع) میپردازد؛ مانند آیه لیله المبیت[2] و آیه سقایه الحاج. [3] ۲. حکمتهای عدم تصریح به نام ائمه (ع) الف) سنت الهی در آزمایش و اختیار انسان: در تشريع احكام الهى وبيان مسايل مربوط به شريعت، تنظيم وجريان كلى امور همواره با این حكمت همراه است که زمينه آزمایش افراد فراهم شود و انسانها با استفاده از اراده واختیار خود در جهت اطاعت از اوامر و نواهی الهی - كه در نهايت به تكامل آنها منجر میشود - گام بردارند.[4] ب) بیان کلیات و ارجاع جزئیات به پیامبر (ص): این پرسش در صدر اسلام نیز مطرح بود. ابیبصیر همین سوال را از امام صادق (ع) پرسید. حضرت در پاسخی راهگشا فرمودند: همانگونه که نماز و زکات به عنوان اصول عبادات در قرآن آمده، اما جزئیات آنها (مانند تعداد رکعات یا نصاب زکات) ذکر نشده و تبیین آن به پیامبر (ص) واگذار شده است، موضوع امامت نیز در قالب مفاهیم کلی بیان گشته و تفسیر مصادیق آن بر عهده فرستاده خدا نهاده شده است.[5] ج) صیانت از قرآن در برابر خطر تحریف: خداوند متعال تضمین کرده است که خود حافظ کتاب آسمانی خواهد بود: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[6] یکی از تدبیرهای الهی برای جلوگیری از انگیزه تحریف توسط منافقان و دشمنان کینهتوز، عدم ذکر صریح نام ائمه (ع) بود. اگر نام ایشان صراحتاً میآمد، بیم آن میرفت که متعصبان برای حذف این اسامی، کل اعتبار و تمامیت قرآن را به خطر اندازند. د) آماده نبودن اجتماع و تعصبات قبیلهگرایی: شهید مطهری در تحلیلی دقیق بیان میکند که هیچ حکمی به اندازه امامتِ علی (ع) با مقاومت اجتماعی روبرو نبود. روحیه قبیلهگرایی عرب و ترس از اینکه پیامبر (ص) بخواهد برای خاندان خود امتیاز ویژهای (خلافت موروثی) قائل شود، پذیرش این امر را دشوار کرده بود. [7] حساسیت این موضوع در واقعه غدیر خم مشهود است؛ جایی که پیامبر (ص) تنها پس از دریافت تضمین حفاظت الهی و نزول آیه اکمال دین،[8] مأموریت ابلاغ ولایت را علنی کرد. ۳. شیوهی بیان فضایل اهلبیت (ع) در آیات آیات مربوط به اهلبیت(ع) را میتوان در دو گروه بررسی کرد: ۱. آیات خاص و صریح در شأن: این آیات به مقامات بیبدیل ایشان اشاره دارند؛ مانند: آیه تطهیر[9]: گواهی بر عصمت و پاکی مطلق آنان. [10] آیه مباهله[11]: معرفی علی (ع) به عنوان «نَفْس» و جانِ پیامبر. [12] آیه اطعام[13]: تجلی ایثار و اخلاص اهلبیت. [14] ۲. آیات عام که دربارهی انسانهای صالح و برگزیده سخن میگوید اما اهلبیت(ع) مصداق کامل و نهایی آنها هستند: آیه خیر البریّة[15]: که پیامبر (ص) بارها علی (ع) و شیعیانش را مصداق «بهترین مخلوقات» نامیدند. [16] سوره فجر[17]: که آیات پایانی آن بر آرامش وجودی امام حسین (ع) تطبیق شده است. [18] سوره قصص[19]: که وعده پیروزی مستضعفان و وراثت زمین را از طریق ظهور حضرت مهدی (عج) تبیین میکند. [20] نتیجهگیری: امامت در منطق قرآن، یک جریان مستمر هدایت است که از پیامبران آغاز شده و در وجود معصومین (ع) تجلی یافته است. عدم ذکر نام صریح، نه تنها کاستی نیست، بلکه رمزی حکیمانه برای حفاظت از حقیقت در برابر تحریف و کینهتوزی است. قرآن با زبانِ «نشانهها»، مسیر را برای حقیقتجویان گشوده است؛ چرا که امامت حقیقتی است که تنها با نور ایمان و بصیرت درک میشود و تا پایان تاریخ، چراغ راه انسانهای مؤمن باقی خواهد ماند. [1] آيات الولاية في القرآن، مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، ص: 6 [2] البقرة/ الآية 207 (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ) رجوع شود به: آيات الولاية في القرآن، مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، ص: 211 [3] التوبة / آيات 19 الى 22 (أَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ * يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ * خالِدِينَ فِيها أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ) رجوع شود به: آيات الولاية في القرآن، مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، ص: 229 [4] در پرتو ولايت، مصباح یزدی، محمد تقی، ص: 67 [5] الکافی، الشیخ الکلینی، ج1، ص286 [6] حجر/9 (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) [7] امامت و رهبری، مطهری، مرتضی، ص157 [8] مائده/3 (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) [9] احزاب/33 (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا) [10] آيات الولاية في القرآن، مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، ص: 126 [11] آل عمران/61 (فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) [12] آيات الولاية في القرآن، مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، ص: 160 [13] انسان/8 (وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا) [14] آيات الولاية في القرآن، مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، ص: 163 [15] بینه/7 (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) [16] الميزان في تفسير القرآن، العلامة الطباطبائي، ج: 20، ص: 341 / الدر المنثور في التفسير بالماثور، السيوطي، جلال الدين، ج: 8، ص: 589 / تفسير روح المعاني - ط دار العلمية، الألوسي، شهاب الدين، ج: 15، ص: 432 [17] فجر/ 27الی 30 (يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ - ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً - فَادْخُلِي فِي عِبَادِي - وَادْخُلِي جَنَّتِي) [18] العوالم، الإمام الحسين، البحراني، الشيخ عبد اللّه، ص: 98 [19] قصص/5 (وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ) [20] التبيان في تفسير القرآن، الشيخ الطوسي، ج: 8، ص: 129
-
سلام علیکم با وضویی که برای استحباب یا درس خواندن گرفته باشد خواندن نماز واجب اشکال ندارد. وضوی گرفته شده چه نزدیک اذان باشد یا دور از اذان باشد به نیت ثواب و استحباب وضو گرفته شود برای نماز اشکال ندارد. کارشناس: #موحدی_فر کارشناس ارشد: #پردل #t_79206
- 1 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم -
سلام علیکم گفتن اذان و اقامه برای نمازهای مستحبی جایز نیست. کارشناس: #جلیلی_فخار کارشناس ارشد: #ترنجیان #t_79205
- 1 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم -
سلام علیکم روزه گرفتن بر شما واجب است و باید روزه را بگیرید و با توکل بر خدا اقدام به شرکت در کنکور کنید.
- 3 پاسخ
وضعیت: با سپاس توسط: ناظم-ارشد -
با وضوئی که آدم برای درس خواندن میگیره مثلا از خواب بیدار میشه یا برای قرآن خواندن یا برای نماز حاجت یا برای دعا و... آیا میشه نماز واجبی رو بخونیم ؟ یا باید نیتی بکنیم چه نیتی؟و اینکه کسی مثلا ۵ دقیقه پیش از اذان وضو بگیره میده نماز واجب اش را بخواند؟
- 1 پاسخ
وضعیت: پاسخدادهشده توسط: ناظم -
با سلام - آیا در نمازهای مستحبی مثل نماز غفیله ،اقامه جزوی از آن است و آیا ترک اقامه در نمازهای مستحبی از فضیلت آن می کاهد؟
- 1 پاسخ
وضعیت: پاسخدادهشده توسط: ناظم -
سلام علیکم با عرض پوزش، جواب سؤال دیگری ثبت شده بود. سؤال شما در دست بررسی است و پس از رسیدن به نتیجه قطعی پاسخ به شما منتقل خواهد شد.
- 3 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم-ارشد -
gholamreza1341 شروع به دنبال کردن نماز کرد
-
سلام ببخشید فکر کنم اشتباهی شده..سوال من در مورد این موضوع نیست
- 3 پاسخ
وضعیت: پاسخدادهشده توسط: ناظم-ارشد -
سلام علیکم اگر دفتر مرجع تقلید از وجوهات شرعیه به این یتیم کمک میکند خمس ندارد واگر از صدقات یا رد مظالم است اگر از زمانی که پول را گرفته است یک سال بگذرد و خرج نکند باید خمسش را بدهد و اگر قبل از یک سال مصرف کند خمس ندارد باید قیم و سرپرست آن یتیم خمس را پرداخت نماید کارشناس: #بامشکی کارشناس ارشد: #ترنجیان #t_76848
- 1 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم -
فاطمه ق شروع به دنبال کردن روزه و تحصیل کرد
-
سلام در مورد روزه ماه رمضان سوال داشتم من کل زندگیم گذاشتم پای کنکور امسال..مالی روحی روانی و...از همه جوانب که فکر کنید زندگی و آیندم کلا بستگی به قبولیم داره و جز قبولیم دلیلی برای ادامه زندگیم ندارم در این حد مسئله مهمیه برام با روزه گرفتن هم مشکلی ندارم فقط در طول روز سطح انرژیم پایین میاد درس خوندنم خیلی سختتر میشه و از طرفی حین مطالعه همیشه قهوه میخورم در غیر این صورت نمیتونم مطالعه مفیدی داشته باشم و عملا یک ماه به درس خوندنم لطمه وارد میشه که غیر قابل جبرانه امکان مسافرت روزانه رو ندارم میخواستم بدونم چیکار میتونم بکنم؟
- 3 پاسخ
وضعیت: پاسخدادهشده توسط: ناظم-ارشد -
سلام علیکم بین مراجع درباره فجر صادق اختلافی نیست وقتی که نزدیک اذان صبح از طرف مشرق سفیدهای رو به بالا حرکت میکند و آن سفیدی پهن شود فجرصادق حاصل میشود. برای محقق شدن فجر صادق دو ویژگی لازم است ۱-آنکه روشنایی و نور گسترده شده و مقداری باشد که سیاهی افق را کاملاً شکافته و مانند رودی هر چند باریک برای مشاهده کننده نمایان شود . ۲-آنکه روشنایی و نور نمایان شده کاملاً سفید باشد. همزمان با طلوع فجر باید امساک شود. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: https://mesb.ir/j1-962 کارشناس: #موحدی_فر کارشناس ارشد: #ترنجیان #t_76845
- 1 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم -
سلام علیکم بر عهده شما چیزی نیست، البته در هر حالتی استغفار مناسب است. کارشناس: #مصدق کارشناس ارشد: #ترنجیان #t_76846
- 1 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم -
سلام علیکم اگر شخصی جنب شود باید غسل جنابت انجام بدهد و الا نمازهایی که میخواند باطل است پس قبل از نماز باید اول غسل کند بعد نماز بخواند کارشناس: #شوندی کارشناس ارشد: #ترنجیان #t_76849
- 1 پاسخ
وضعیت: تأییدشده توسط: ناظم
