رفتن به مطلب

هدف امام حسین(ع) از قیام چه بود و آیا چنین حرکتی ماهیت اختلاف افکنی در میان امت نداشته است؟


ارسال های توصیه شده

  • کارشناس عقائد

هدف امام حسین(ع) از قیام چه بود  و آیا چنین حرکتی ماهیت اختلاف افکنی در میان امت نداشته است؟

 

پاسخ اجمالی:

اتهامِ «تفرقه» به قیام امام حسین (ع)، ریشه در تبلیغات منفی اموی دارد. اسناد تاریخی نشان می‌دهد که محرک اصلی قیام، واکنش ناگزیر امام به فرمان قتل و بیعت اجباریِ یزیدی بود که با فسادِ آشکار، دین را به مخاطره انداخته بود. بر اساس سنت نبوی، حدیث ثقلین و مفهوم حقیقی «حبل‌الله»، سکوت در برابر چنین حکومت جائری مصداقِ گسستِ واقعی امت است؛ بنابراین، نهضت سیدالشهدا (ع) حرکتی تفرقه‌افکنانه نبوده، بلکه تلاشی بنیادین برای احیای دین، امر به معروف و بازگرداندن وحدت حقیقی امت بر محور حق و عدالت به شمار می‌رود.

پاسخ تفصیلی:

بررسی دقیق متون تاریخی نشان می‌دهد که القای اتهام «ایجاد اختلاف و تفرقه» به قیام امام حسین (ع)، ریشه‌ در دستگاه تبلیغاتی حکومت اموی دارد. در نظام‌های سیاسی استبدادی، اصلِ «حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه» همواره به‌عنوان ابزاری کارآمد برای سرکوب مخالفان و استمرار بقای حاکمیت‌های نامشروع مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. به‌عنوان نمونه‌ای مستند از این رویکرد، هنگامی که مروان بن حکم (حاکم مدینه) طی نامه‌ای به معاویه گزارش می‌دهد که ارتباطاتی میان کوفیان و امام حسین (ع) شکل گرفته و این تحولات می‌تواند بستر اعتراضات ضدحکومتی را فراهم سازد، واکنش معاویه کاملاً در راستای همین گفتمانِ توجیه‌گرانه قرار می‌گیرد. او در نامه‌ای هشدارگونه به امام حسین (ع)، از ایشان می‌خواهد که از برهم زدن وحدت جامعه اسلامی و ایجاد فتنه جلوگیری کنند؛ رویکردی که هدف اصلی آن، مشروعیت‌بخشی به ساختار قدرت موجود و مهار هرگونه جنبش اصلاح‌طلبانه با پوشش حفظ نظم عمومی بود.[1] این خط فکری و دستگاه محاسباتیِ حکومت اموی، به تاریخِ صدر اسلام محدود نمانده و بازتاب آن در میان نویسندگان و پژوهشگران همسو با این جریان تا عصر حاضر نیز استمرار یافته است. در همین راستا، برخی از تحلیلگران و نویسندگانِ منسوب به این تفکر، در توجیه فاجعه عاشورا مدعی شده‌اند که سپاهیانِ روبه‌روی امام حسین (ع) نه از روی ظلم و ستیز، بلکه بر اساس «اجتهاد» و به ‌قصد حفظ وحدت جامعه دست به شمشیر برده‌اند. به‌عنوان نمونه، در آثار این جریانِ فکری استدلال می‌شود که اقدام‌کنندگان علیه امام (ع) به استناد احادیث منسوب به پیامبر اکرم (ص) از جمله هشدار درباره کسانی که بخواهند وحدت امت را بشکنند یا در میان امتِ متفق، تفرقه ایجاد کنند عمل کرده‌اند؛ احادیثی نظیر: «در آینده فتنه‌ها و حوادثی روی خواهد داد؛ پس هر کس اراده کند که امور این امت را دچار تفرقه کند، در حالی که امت متحد است، او را با شمشیر بزنید؛ هر کس که می‌خواهد باشد.» بر همین اساس، مدافعان این رویکرد مدعی هستند که مخالفت و جنگ با امام حسین (ع) نه به ‌منظور دشمنی با ایشان، بلکه برای حفظ وحدت جامعه اسلامی بوده است.[2] این‌گونه توجیه‌پردازی‌های تاریخی در حالی مطرح می‌شود که علت بنیادین و محرک اصلیِ حرکت سیدالشهدا (ع)، چیزی جز واکنش به تحمیل بیعتِ زورمدارانه و سلب امنیت از ایشان نبود و اگر دستگاه حاکمه دست به چنین کاری نمی‌زد وجود مقدس آن حضرت هرگز مدینه را ترک نمی‌‌کرد و سلسله حوادث بعدی رقم نمی‌خورد.

بنابراین، طرح ادعای «تفرقه» از سوی حامیان این تفکر، نادیده گرفتنِ عامدانه این واقعیت روشن است که خروج امام (ع)، نه تلاشی برای ایجاد فتنه و تفرقه، بلکه واکنشی ناگزیر در برابر استبدادِ حاکم و حفظ کیانِ اصیل دین در برابر تهدیدات آشکار دستگاه خلافت بود. [3] در واقع، این تهدیدِ صریح به قتل فرزند پیامبر (ص) و اصرار بر بیعتِ اجباری بود که خودِ دستگاه خلافت را در مرکزِ بحران و تنش قرار داد، بنابراین، متهم کردن امام حسین (ع) به تفرقه‌‌افکنی، فرافکنیِ آشکاری است؛ چرا که منشأ اصلی بحران، عملکرد استبدادی حاکمان وقت و تهدیدِ جانیِ پیشوای امت بود که ناگزیر زمینه‌ساز واکنش دفاعي و اصلاحیِ آن حضرت شد[4]، مستندات تاریخی به‌خوبی نشان می‌دهد که تنش‌افکنی و ایجاد شکاف در جامعه اسلامی، ریشه در عملکرد مستبدانه خودِ حکومت داشت. یزید بن معاویه در نامه‌ای صریح به «ولید بن عتبه» فرماندار وقت مدینه دستور قاطع صادر کرد که: «هنگامی که نامه من به دستت رسید، حسین (ع) و ابن‌زبیر را احضار کرده و از آن دو برای من بیعت بگیر؛ و اگر نپذیرفتند، گردن آن دو را زده و سرهایشان را نزد من بفرست. تکرار این فرمان تهدیدآمیز و اصرار بر بیعتِ اجباری، عامل اصلی نا امنی و به بحران کشیده شدنِ جامعه اسلامی بود.[5] از سوی دیگر، عقل و شرع چگونه می‌توانست سکوت در برابر چنین حاکمی را توجیه کند؟ تاریخ‌نگاران و محققان در توصیف وضعیت حکومت و شخصیت یزید تصریح کرده‌اند که شراب‌خواری‌های آشکار و منکرات و اعمال ناشایست او چنان عیان بود که عموم مردم را نسبت به او بدبین ساخت و نفرت عمومی را برانگیخت؛ به‌گونه‌ای که افراد بسیاری در برابر او سر به شورش برداشتند و خداوند نیز در عمر او هیچ برکتی قرار نداد.[6] او هر بامداد مست و می‌زده برمی‌خاست، بوزینه‌ای را بر پشت اسبی زین‌شده سوار کرده و می‌گرداند، و بر تن آن حیوان و غلامان، کلاه‌های زرین می‌پوشاند؛ تا جایی که وقتی آن بوزینه مرد، بر مرگ آن به‌شدت اندوهگین شد. قیام در برابر چنین فرد فاسد و تباهی‌آفرینی که اساس دین و هویت امت را به مخاطره انداخته بود، نه عامل فتنه، بلکه تنها راه صیانت از کیان جامعه اسلامی بود.[7]

افزون بر آنچه گفته شد، مبانی و سنت نبوی نیز هرگونه سکوت در برابر چنین حاکم فاسدی را مردود می‌داند. در حدیثی معتبر از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند:«کسی که فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، پیمان الهی را شکسته و با سنت رسول خدا مخالفت ورزیده، و در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگری رفتار می‌کند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، بر خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب‌آور] آن ستمگر قرار دهد.».[8] علاوه بر مطالبی که بیان شد، این نکته بسیار جای دقت دارد که ملاک اسلام برای دوری از اختلاف‌‌افکنی و گسست در جامعه اسلامی چه بوده است و دین مبین اسلام چه چیزی را ملاک و میزانِ وحدت می‌داند؟ اسلام هرگز اتحادِ برخاسته از سکوت در برابر ظلم و سازش با فساد را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه وحدت حقیقی را در پرتوِ تمسک به اصول الهی تعریف می‌کند. در روایتی متواتر از پیامبر اکرم (ص) آمده است: «من در میان شما دو چیز گران‌بها و ارزشمند به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا که ریسمانی کشیده‌شده از آسمان به زمین است، و عترتم، اهل‌بیت من؛ این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.» [9] بر همین اساس، محور وحدت امت اسلامی، قرآن کریم و عترت طاهره (ع) هستند. حرکتی که سیدالشهدا (ع) برای احیای سنتِ این دو ثقلِ گران‌بها و نجات امت از چنگالِ استبدادِ اموی آغاز کرد، نه‌تنها تفرقه‌افکن نبود، بلکه تلاشی بنیادین برای بازگرداندن جامعه به صراط مستقیمِ وحدتِ حقیقی بر محور حق و عدالت به‌شماره می‌رفت. با توجه به این اصلِ مسلّم، اهل‌بیت (ع) در جایگاهی هم‌تراز با قرآن کریم شناخته شده و هرگز از آن جدا نیستند؛ چنان‌که پیامبر (ص) آنان را عدلِ قرآن معرفی فرمود. بر همین اساس، هنگامی که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید)[10] مرادِ حقیقی از این ریسمان الهی، قرآن و اهل‌بیت (ع) هستند؛ کما اینکه بسیاری از مفسران بزرگ اهل سنت نیز در تبیین آیه‌ی شریفه «وَاعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ»، «حبل» را به قرآن کریم تفسیر کرده‌اند. [11] از سوی دیگر، با توجه به حدیث متواترِ ثقلین و پیوند ناگسستنیِ قرآن و عترت، تمسک به اهل‌بیت (ع) و حمایت از حرکت اصلاحیِ سیدالشهدا (ع) در راستای حفظ دین، عینِ چنگ زدن به قرآن و ریسمان محکم الهی است. بنابراین، پناه بردن به این اصلِ الهی و قیام در برابر انحرافات حاکمیت وقت، نه‌تنها مصداق تفرقه نیست، بلکه تلاشی راستین برای تحقق وحدت امت در پرتو کلام خدا و سنت عترت به شمار می‌رود. با توجه به حدیث شریف ثقلین و پیوند ناگسستنی عترت با قرآن، اهل‌بیت (ع) همواره در عرضِ قرآن و مصداقِ اتمّ «حبل‌متین» الهی بوده‌اند. بر این اساس، شخصِ امام حسین (ع) خود محور وحدت امت به شمار می‌رفت و عدم همراهی با ایشان و سکوت در برابر حکومت جائر، در حقیقت دست برداشتن از ریسمان محکم الهی و ایجاد تفرقه و گسست واقعی در پیکره امت اسلامی بود. از سوی دیگر، خودِ سیدالشهدا (ع) در تبیین صریح اهداف نهضت خود، در نامه‌ای به برادرشان محمد بن حنفیه، ماهیت قیام خویش را این‌گونه ترسیم نمودند: «من برای سرکشی، عداوت، فساد و ظلم از مدینه خارج نشدم، بلکه تنها به‌منظور ایجاد اصلاح در میان امت جدّم خارج شدم. من در نظر دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و مطابق سیره جدّم رسول خدا و پدرم علی بن ابی‌طالب رفتار کنم.» [12] بر این اساس، قیام سیدالشهدا (ع) به هیچ عنوان ماهیت تفرقه ‌افکنانه نداشته، بلکه باطن و جوهره‌ی آن، احیای دین، حراست از سنت نبوی، اصلاح امت اسلامی و بازگرداندن جامعه به صراط مستقیم وحدت حقیقی بر محور حق و عدالت بوده است.

 

 

 

 


[1] أنساب الأشراف، البلاذري، ج3، ص152.

[3] البداية والنهاية - ط الفكر، ابن كثير، ج8، ص162.

[4]  الفتوح لابن اعثم، ابن أعثم، ج5،ص18.

[5] تاريخ اليعقوبي، احمد بن ابی یعقوب، ج2، ص241.

[6]  تاريخ الإسلام - ت بشار، الذهبي، شمس الدين، ج2، ص585.

[7]  البداية والنهاية - ط الفكر، ابن كثير، ج8، ص235.

[8] الكامل في التاريخ،  ابن الأثير، أبو الحسن، ج3، ص159.

[9] سير أعلام النبلاء ط الحديث،  الذهبي، شمس الدين، ج8، ص101.

[10] آل عمران/103.

[11]   تفسير القرطبي - ط دار إحياء،  القرطبي، شمس الدين، ج4، ص159.

[12] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 44، ص: 329.

وضعیت: پاسخ‌داده‌شده توسط: تقوی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...