رفتن به مطلب

آیا مسأله شفاعت اولیاء الهی با مسأله توحید الهی منافات دارد؟


کریمی

ارسال های توصیه شده

  • کارشناس عقائد

آیا مسأله شفاعت اولیاء الهی با مسأله توحید الهی منافات دارد؟

 

پاسخ اجمالی:

مسأله شفاعت اولیاء الهی با توحید منافاتی ندارد، زیرا: 1. شفاعت اولیاء، مشروط به اذن خدا است. 2. فاعلیت آنان مستقل نیست و در طول فاعلیت الهی است. 3. شفاعت، نوعی سببیت تشریعی است که خداوند برای هدایت بندگان قرار داده است. 4. انکار شفاعت، ناشی از برداشت نادرست از آن به عنوان «شرک» است، در حالی که شفاعت قرآنی، اوج تجلی توحید در ربوبیت و تدبیر خداوند است.

پس طلب شفاعت از پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع)، نه‌تنها خلاف توحید نیست، بلکه نشانه‌ای از ایمان به حکمت الهی و شناخت جایگاه والای بندگان شایسته خداست.

پاسخ تفصیلی:

پاسخ به این سوال نیازمند تبیین دقیق رابطه میان «توحید در خالقیت و ربوبیت» و «توسل به واسطه‌های الهی» است و می‌توان استدلال کرد که مسأله شفاعت اولیاء الهی نه‌تنها با توحید منافات ندارد، بلکه تجلی‌گاه همان توحید ربوبی است. برای تبیین این موضوع لازم است چند موضوع را بیان کنیم:

۱. تمایز میان «شرک» و «توسل به واسطه»

حقیقت شرک آن است که کسی را همتا و هم‌تراز خدا در خلقت، مالکیت، ربوبیت و عبادت بدانیم. اما اگر بگوییم بندگان برگزیده الهی (مانند پیامبران و ائمه) تنها با اذن و اجازه خداوند توانایی شفا، حیات‌بخشی یا شفاعت دارند، نه‌تنها وارد حیطه شرک نشده‌ایم، بلکه به توحید اقرار کرده‌ایم.

قرآن کریم صراحتاً فرموده است که حضرت عیسی (ع) «بِإِذْنِ اللَّهِ» (به اذن خدا) بیماری‌ها را شفا می‌داد و مردگان را زنده می‌کرد،[1] این قید «بِإِذْنِ اللَّهِ» نشان می‌دهد که قدرت مؤثر نهایی از آنِ خداست و بندگان صالح، مجرای فیض و ابزار تحقق اراده الهی هستند. بنابراین اگر از پيامبر اكرم (ص) و بعضى از بندگان صالح خدا همچون امامان (ع) چنين امورى را به همين صورت يعنى «به اذن خدا» تقاضا كنيم، نه تنها شرك نيست، بلكه عين توحيد است، چرا كه ما هرگز آنها را هم‌تراز و هم رديف و شريك خدا و مستقلّ در تأثير قرار نداده‌ايم، بلكه بندگانى سر بر فرمان او و مجرى اوامر او دانسته‌ايم. [2]

۲. شفاعت قرآنی: از بالا، نه از پایین

شفاعتی که در قرآن مورد دفاع قرار گرفته، شفاعتی است که «خط اصیل» آن به اذن خدا برمی‌گردد. به بیان دیگر، شفاعت واقعی شفاعتی «از بالا» است (توسط خدا اجازه داده شده)، نه شفاعتی «از پایین» که مبتنی بر روابط شخصی، ریاکاری یا فشار اطرافیان بر پادشاهان ستمگر باشد. [3]

خداوند در قرآن می‌فرماید: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»[4] (کیست آن کسی که جز به اذن او نزد خدا شفاعت کند؟). این آیه نشان می‌دهد که شفاعت، یک حق مطلق و مستقل نیست، بلکه امانتی الهی است که تنها در چارچوب رضایت خداوند محقق می‌شود. بنابراین، انکار شفاعت توسط برخی گروه‌ها (مانند وهابیت)، ناشی از اشتباه گرفتن شفاعت قرآنی با شفاعت‌های جاهلی و انسانی است، نه ناشی از خودِ اصل شفاعت.

۳. شفاعت به مثابه «سببیت تکوینی و تشریعی»

یکی از اصول مهم توحید، پذیرش «اسباب و علل» در جهان هستی است. خداوند جهان را چنان آفریده که امور از طریق واسطه‌ها محقق شوند.

در عالم تکوین: گیاه با نور خورشید و باران رشد می‌کند، اما این نور و باران خود خالق گیاه نیستند؛ بلکه اسبابی هستند که خداوند اراده کرده از آن‌ها استفاده کند.

در عالم تشریع: مغفرت و نجات روح انسان نیز نیازمند اسبابی است، از جمله توبه، عمل صالح و شفاعت اولیاء خدا.

بنابراین، شفاعت نوعی «سببیت تشریعی» برای نجات است. همان‌طور که تأثیر نور خورشید با توحید منافاتی ندارد، تأثیر شفاعت اولیاء نیز با توحید سازگار است، زیرا هر دو به اذن و اراده خداوند متعال محقق می‌شوند. [5]

۴. فاعلیت انسان: مؤثر حقیقی اما غیرمستقل

نکته کلیدی در فهم درست شفاعت، شناخت صحیح از «فاعلیت انسان» است. انسان فاعل است، اما فاعلیت او مستقل نیست.

وجود انسان، ماهیت انسان و توانایی‌های او همه «لا مِن نفْسِهِ بَل مِن اللَّهِ» (نه از جانب خود، بلکه از جانب خدا) است.

بنابراین، وقتی می‌گوییم پیامبر یا امام مؤثر است، به این معناست که خداوند به او هویتِ «مؤثر بودن» را عطا کرده است. این فاعلیت، در طول فاعلیت خداست و هیچ‌گاه در برابر اراده الهی قرار نمی‌گیرد.[6]

امام علی (ع) در پاسخ به پرسشی درباره استقلال قدرت انسان، فرمودند: قدرت و استطاعت انسان، امانتی است از سوی خدا، اگر خدا بخواهد آن را ببخشد، می‌بخشد و اگر بخواهد پس بگیرد، پس می‌گیرد. انسان مالک حقیقی این قدرت نیست، بلکه مجری و امین آن است. پس شفاعت اولیاء، تجلی‌گاه این امانت‌داری و تبعیت از فرمان الهی است.[7]

۵. شفاعت، تأییدی بر ربوبیت و تدبیر الهی

خداوند مقام شفاعت را بر اساس اراده تکوینی خویش به پیامبر اکرم (ص) و اهل‌بیت (ع) عطا کرده است. چنانکه به وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) مقام محمود را اعطا فرمود،[8] ازاین‌رو، آنان در مقام شفاعت دارای اختیارند و می‌توانند درباره شفاعت اشخاص، بر پایه مأموریت الهی، اقدام کنند. با این حال، چون پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) در مقام عمل، تابع اراده تشریعی الهی‌اند و با اختیار کامل از آن پیروی می‌کنند، هرگز کسی را که مورد رضایت خداوند نیست شفاعت نخواهند کرد؛ بلکه شفاعت آنان تنها شامل کسانی می‌شود که خداوند به شفاعتشان رضایت دارد چنانکه قرآن بر این مطلب تصریح می کند.[9]

حال باید گفت خداوند جهان را بر پایه «اسباب و وسائط» اداره می‌کند. شفاعت پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) نیز یکی از همین وسائط الهی است.

در پرتو کلام نورانی امام صادق (ع)، سنت و روش الهی بر آن است که همه امور و پدیده‌ها بر اساس علل و اسباب خود جریان یابند. به عبارت دیگر، برای هر امری سببی مقدر شده، و برای هر سببی شرح و تبیینی، و برای هر تبیینی کلیدی، و برای هر کلیدی نشانه و علامتی، و برای هر نشانه‌ای دری گویا قرار داده شده است. شناخت این «در گویا» به معنای شناخت خداوند است و انکار آن، برابر با انکار خداوند. آن «در گویا» و «باب ناطق»، همانا پیامبر اکرم (ص) و ما اهل‌بیت (ع) هستیم.[10]

بر این مبنا، مقام شفاعت را باید یکی از اسباب و وسائط الهی دانست که خداوند متعال، آن را به پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) عطا فرموده است. شفاعت ایشان، اگرچه در عالم خارج به صورت مؤثر ظاهر می‌شود، اما ماهیتی غیرمستقل دارد و همواره با اذن و اراده الهی تحقق می‌پذیرد.

از این رو، طلب شفاعت از پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) با چنین باوری مبنی بر اینکه ایشان منشأ اثر بودن خود را از خداوند گرفته‌اند و فاعلیتشان در طول فاعلیت الهی است نه تنها با توحید ناب و مبانی شرع منافاتی ندارد، بلکه عین تبعیت از سنت الهی در نظام اسباب و مسببّات است. این اعتقاد، ضمن تأیید نقش مؤثر ایشان بر اساس اراده تکوینی الهی، و جواز طلب شفاعت از ایشان بر اساس اذن تشریعی، صراحتاً استقلال فاعلیت ایشان از خداوند را نفی می‌کند.


[1] آل عمران/ 49 «وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‌ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

[2] وهابيت بر سر دو راهى، مكارم شيرازى، ناصر، ص: 89

[3] پيام قرآن، مكارم شيرازى، ناصر، ج: 6، ص: 408

[4] بقره/ ۲۵۵

[5] پيام قرآن، مكارم شيرازى، ناصر، ج: 6، ص: 408

[6] تقریرات فلسفه امام خمینی، خمینی، روح الله، ج2، ص315

[7] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج5، ص75

[8] تفسیر جامع آیات الاحکام ، قربانی لاهیجی، زین العابدین، ج1، ص315

[9] انبیاء/28 «يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىٰ»

[10] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء ، العلامة المجلسي ، ج2، ص90

وضعیت: پاسخ‌داده‌شده توسط: تقوی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...