کارشناس عقائد نوری زاده 0 ارسال شده در 26 اردیبهشت 1405 کارشناس عقائد اشتراک گذاری ارسال شده در 26 اردیبهشت 1405 آیا طلب شفاعت از اولیاء الهی شرک است؟ دیدگاه وهابیت و نقد آن چیست؟ پاسخ اجمالی وهابیت با تعریف درخواست شفاعت از میت به عنوان «دعای مخصوص» که آن را عین عبادت میداند، این عمل را شرک قلمداد میکند؛ اما این استدلال با تناقض منطقی روبروست؛ چرا که درخواست شفاعت، همان «طلب دعا» از فرد است که وهابیت آن را در مورد افراد زنده شرک نمیداند. از سوی دیگر، شرک واقعی زمانی محقق میشود که فرد، غیرخدا را «مستقل» در قدرت بداند، در حالی که مسلمانان اولیای الهی را تنها بندگان مقربی میدانند که به اذن خدا شفاعت میکنند و درخواست از آنان، عین توحید است. پاسخ تفصیلی وهابیت به عنوان جریانی که طلب شفاعت از اموات را انکار کرده و آن را نوعی شرک میداند،[1] بر این باور است که درخواست شفاعت در حقیقت دعا محسوب میشود و چون خداوند در قرآن فرموده: «با خداوند، فرد دیگری را مخوانید»،[2] پس طلب شفاعت از غیرخدا را «دعای غیرالله» و شرک میپندارد.[3] این دیدگاه بهویژه در مورد اموات مطرح است، در حالیکه وهابیت درخواست شفاعت از پیامبر را در حال حیات و در روز قیامت، مجاز میشمارد.[4] عبدالرحمن آلشیخ معتقد است درخواست شفاعت از مردگان و غایبان، درخواست امری است که جز خدا بر آن قادر نیست[5] و این کار طلب از غیرخدا در «ما لا یقدر علیه الا الله» به شمار میآید.[6] همچنین بنباز مدعی است که این عمل نزد علما شرک اکبر است، زیرا آنان پس از مرگ بر چیزی قدرت ندارند و خداوند نیز فرموده: «بگو شفاعت همگی از آنِ خداست».[7] در نقد این دیدگاه باید گفت، درخواست شفاعت در حقیقت همان «طلب دعا» از شخص شایسته است که خود وهابیت نیز طلب دعا از پیامبر در دوران حیات ایشان را جایز میداند.[8] در «صحیح بخاری» نیز ابوابی وجود دارد که نشان میدهد طلب شفاعت، در واقع درخواست دعا برای نزول رحمت است؛[9] چنانکه اصحاب پیامبر نیز پس از وفات ایشان، از آن حضرت طلب شفاعت نزد پروردگار میکردند.[10] از سوی دیگر، شرک زمانی محقق میشود که فرد، مخلوقی را «اله» یا «مالک مستقل شفاعت» بداند. این دقیقاً همان باوری بود که مشرکان پیش از اسلام داشتند؛ آنها بتها را میپرستیدند و معتقد بودند این بتها، شفیعانی قدرتمند در نزد خدا هستند که میتوانند بدون اذن الهی، سود و زیان برسانند. خداوند در قرآن کریم این رفتار را نقد میکند و میفرماید: «آنان را میپرستند که نه سودی به آنها میرساند و نه زیانی، و میگویند: اینها شفیعان ما نزد خداوند هستند.» [11] بنابراین، شرک مشرکان در «الوهیت دادن به غیر خدا» و «شریک دانستن بتها در قدرت مطلق» بود، نه صرفاً در درخواست شفاعت. اما درخواست مسلمانان از اولیای الهی، درخواست از کسانی است که خداوند به آنها اذن و اجازه داده است. همانطور که قرآن کریم صراحتاً بیان میکند: «هیچکس مالک شفاعت نیست، مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی دارد.» [12] مرز میان دعا و عبادت: وهابیت میگوید هرگونه دعا و طلب حاجت از غیرخدا شرک است[13] و این را مشابه رفتار مشرکان میدانند.[14] آنان معتقدند باید تنها از خدا خواست که شفاعت پیامبر را نصیب ما کند.[15] اما جالب آنکه خودِ وهابیت اعتراف دارد که درخواست از پیامبر در حیات و قیامت جایز است.[16] در نقد این تعریف از دعا باید گفت: اگر دعا به معنای مطلقِ طلب حاجت، عبادت محسوب شود (همانطور که وهابیت ادعا میکند)، آنگاه هیچکس از مردم، حتی پیامبران، در زمره یکتاپرستان قرار نخواهند گرفت. بنابراین، دعا باید همراه با عنصری دیگر باشد و از اعتقاد خاصی نسبت به کسی که از او دعا میشود، سرچشمه بگیرد. دعا زمانی عبادت محسوب میشود که نیتِ دعاکننده شامل عناصر خاصی باشد که ماهیت عبادت را شکل دهد. این عناصر عبارتند از: اعتقاد به الوهیتِ کسی که از او درخواست میشود، ربوبیت او، و مالکیت او بر سرنوشتِ فرد در دنیا و آخرت؛ حتی اگر آن فرد مخلوق باشد؛ و منظور از «دعا» در آیه شریفه «پس با خدا کسی را نخوان»[17] دعا به معنای کلیِ طلب از دیگران نیست، بلکه منظور «دعای خاص و محدودی» است که مترادف با عبادت است. دلیل این امر، در همان آیه است که میفرماید: «و مساجد مخصوص خداست». همچنین، حدیثی که میگوید «دعا، مغز عبادت است»،[18] به معنای دعای مطلق نیست، بلکه منظور «دعا کردن برای خدا» است که مغز عبادت محسوب میشود. [19] لذا بعضی از بزرگان در تبین واژه دعا در قرآن، معانى مختلفى را بیان نموده اند: 1- دعا به معنى عبادت، مانند «... فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»[20] تعبير به «مع اللَّه» (همراه با خدا) نشان مىدهد، منظور اين است كه كسى را همتا و شريك خدا نپنداريد و عبادت نكنيد. گواه اين مطلب، آيه 20 همين سوره (با فاصله يك آيه) است كه مىگويد: «بگو تنها پروردگارم را مىپرستم و كسى را شريك او قرار نمىدهم».[21] هر مسلمانى مىداند «دعا» به اين معنى، مخصوص خدا است و كسى همتاى او نيست و جاى شكّ و ترديد ندارد. 2- دعا به معنى فراخواندن به سوى چيزى، مانند آنچه در مورد نوح پيامبر (ع) آمده است كه مىگويد: «پروردگارا قوم خود را شب و روز فراخواندم ولى دعاى من جز بر فرار آنها نيفزود».[22] بديهى است اين دعا و فراخوانى قوم، همان دعوت آنها به سوى ايمان است و اين نوع دعا عين ايمان مىباشد و انجام آن بر پيغمبران خدا واجب بوده است. 3- دعا به معنى تقاضاى حاجت كه گاه از طريق عادى و معمولى است، مانند «هنگامى كه از «شهود» دعوت براى اداى شهادت شود، نبايد امتناع كنند».[23] اين فراخوانى و دعا در امور عادى است و به يقين اگر كسى آن را انجام دهد، كافر نمىشود بلكه وظيفه را انجام داده است. و گاه از طرق غير عادى و معجزات است كه اين بر دو قسم است: گاه با اعتقاد استقلال غير خدا در تأثير است و گاه از شخص بزرگى مىخواهيم كه از خدا براى ما چيزى بخواهد. قسم اوّل نوعى شرك است، زيرا مستقلّ در تأثير، تنها ذات پاك خداست، حتّى اسباب و مسبّبات عادى نيز هر چه دارند از خدا دارند و به اذن او اثر مىگذارند. قرآن مجيد در اين زمينه مىگويد: «بگو كسانى را غير از خدا كه مىپنداريد (قادر بر حلّ مشكلات شما هستند) بخوانيد، آنها نمىتوانند مشكلى از شما را برطرف سازند و نه در آن تغييرى ايجاد كنند».[24] هيچ فرد مؤمن آگاه و مسلمان با ايمانى چنين عقيدهاى را درباره هيچ يك از انبيا و اولياء اللَّه ندارد. امّا قسم دوّم، توحيدِ انسانِ كامل است، يعنى آنجا كه كسى را واسطه و شفيع به درگاه خدا قرار مىدهد و مسبّب الاسباب را خدا مىداند و همه چيز را در قبضه قدرت و اراده او مىبيند، ولى با توسّل به اولياء اللَّه از آنها مىخواهد كه نزد خدا براى او تقاضاى حاجتى كنند، كه اين عين توحيد و ايمان به مشيّت مطلقه الهيّه است. قرآن مجيد مىگويد: بنى اسرائيل نزد موسى آمدند و از او تقاضا كردند كه از خداوند غذاهاى متنوّعى (غير از منّ و سلوى) براى آنها بخواهد: «اى موسى! ما نمىتوانيم به يك نوع غذا قناعت و صبر كنيم، از پروردگارت بخواه كه از آنچه زمين مىروياند از سبزيجات و ... براى ما فراهم سازد».[25] موسى هرگز به آنها ايراد نكرد كه چرا مرا با خطاب يا موسى! فرا خوانديد و چرا مستقيماً خودتان از خدا نخواستيد و اين شرك و كفر است، بلكه تقاضاى آنها را از خدا خواست و اجابت شد و خطاب «لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ»؛ آنچه خواستيد براى شما فراهم شد» از سوى خدا نازل گرديد، فقط به آنها گفت شما غذاى بهتر را رها كرديد و به سراغ غذاى كم اهمّيّتترى رفتيد. [26] بنابراین، نمیتوان گفت که هرگونه درخواستی، عبادت محسوب میشود و استدلالهای مبتنی بر آیه و حدیث نیز دلیلی بر این ادعا نیست. دعایی که در حکم عبادت است، تنها زمانی رخ میدهد که فرد به الوهیت و ربوبیتِ کسی که از او درخواست میکند، اعتقاد داشته باشد.[27] این نکته نشان میدهد که مرز بین «دعای معمولی» و «عبادت»، در نیت و اعتقادِ دعاکننده نهفته است، نه صرفاً در عملِ درخواست کردن. [1] بيان المحجة في الرد على اللجة ، آل الشيخ، عبد الرحمن بن حسن ، ص248. [2] جن/ 18 «فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا». [3] شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة ، ابن عثيمين، 70-71. [4] صيانة الإنسان عن وسوسة الشيخ دحلان ، السَهْسَوَاني، محمد بشير، ص355. [5] بيان المحجة في الرد على اللجة ، آل الشيخ، عبد الرحمن بن حسن ، ص248. [6] عقيدة المسلم في ضوء الكتاب والسنة ، القحطاني، سعيد بن وهف، ج1، ص115. [7] فتاوی نور علی الدرب، ابن باز، ج2، ص105. [8] صيانة الإنسان عن وسوسة الشيخ دحلان ، السَهْسَوَاني، محمد بشير، ص355. [9] صحيح البخاري ، البخاري ، ج2، ص29 -30 [10] نهج البلاغة - ط دار الكتاب اللبناني ، السيد الشريف الرضي، خطبه: 235، ص355 / جمع الوسائل في شرح الشمائل ، القاري، الملا على ، ج2، ص216. [11] یونس/ 18 «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَٰؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ» [12] مريم/87 «لايَمْلِكُونَ الشّفاعَةَ الّا مَنْ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» [13] شرح كشف الشبهات ، آل الشيخ، محمد بن إبراهيم، ص75. [14] إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد ، الفوزان، صالح بن فوزان، ج1، ص236. [15] کشف الشبهات ، محمد بن عبدالوهاب، ص25. [16] صيانة الإنسان عن وسوسة الشيخ دحلان ، السَهْسَوَاني، محمد بشير، ص355. [17] جن/18 «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» [18] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج: 93، ص: 300 «أنّ الدعاء مُخُّ العبادة» [19] الشفاعة في الكتاب والسنّة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص 62-63 [20] جن/18 [21] جن/20 «قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً» [22] نوح/ 5 -6 «قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً* فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً» [23] بقره/ 282 «وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا» [24] اسراء/ 56 «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا» [25] بقره/ 61 «وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها ...» [26] وهابيت بر سر دو راهى، مكارم شيرازى، ناصر، ص: 109- 112 [27] الشفاعة في الكتاب والسنّة ، السبحاني، الشيخ جعفر، ص65 وضعیت: پاسخدادهشده توسط: تقوی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ارسال های توصیه شده