کارشناس عقائد کریمی 0 ارسال شده در 23 اردیبهشت 1405 کارشناس عقائد اشتراک گذاری ارسال شده در 23 اردیبهشت 1405 دیدگاه روایات شیعه در مورد شفاعت چیست؟ پاسخ اجمالی: شفاعت در نگاه روایات، حقیقتی واقعی و جدّی در نظام هدایت الهی است؛ شفاعت به این معنا است که اولیای الهی – پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع) – به اذن خدا، واسطهی رحمت و مغفرت برای مؤمنان میشوند. این شفاعت، نه نفیکنندهی مسئولیت فردی است و نه یک «اماننامه برای گناه»، بلکه پاداش ایمان، ولایت، محبت و پیوند عملی با آنان است؛ و مخصوص کسانی که به زیارت، محبت، تبعیت و اعتقاد صحیح پایبند ماندهاند. در نتیجه شفاعت ایشان، «مقبول» و «مورد پذیرش خدا» است. از خلال فرازهای زیارات و احادیث نقل شده، موضع شفاعت جایگاه برجستهای در منظومهی اعتقادی شیعه پیدا میکند؛ زیرا این عبارات، شفاعت را نه یک مفهوم حاشیهای، بلکه بخشی از «هویت رابطهی مؤمن با خدا از طریق اولیای الهی» نشان میدهد. تعبیرهایی مانند «شفعاء دار البقاء»، «تقبّل شفاعته فی أمته»، «کنت له شهیداً و شافعاً»، و درخواست صریح «اشفع لی یا ابن رسول الله عند ربک»، ترسیمگر یک رابطهی سهگانهاند: خدا، شافعان (پیامبر و اهلبیت) و مؤمنانی که در صدد نجات بوسیله شفاعتاند. در این منظومه، شفاعت نه چیزی در عرض توحید، که جلوهای از رحمت و ربوبیت الهی است که از مجرای بندگان برگزیدهاش جاری میشود. پاسخ تفصیلی: روایات، شفاعت را به روشنی برای پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) اثبات میکنند. در زیارت جامعهی کبیره، خطاب به اهلبیت آمده است: «أنتم السبیل الأعظم، والصراط الأقوم، وشهداء دار الفناء، وشفعاء دار البقاء»؛[1] شما راه بزرگ، صراط مستقیم، گواهان سرای فانی و شفیعان سرای باقی هستید. این تعبیر نشان میدهد که شفاعت، یکی از شئون اصلی امامت است: همانگونه که آنان در دنیا «سبیل» و «صراط» و «شهید» (گواه) بر اعمالاند، در آخرت نیز «شفعاء» در دار بقا هستند. در ادامهی همان زیارت، زائر میگوید: «أشهد الله وأشهدکم أنّی… مستشفعٌ إلى الله عزوجل بکم»؛ یعنی من خدا را و شما را گواه میگیرم که به وسیلهی شما از خدا طلب شفاعت میکنم. این تعبیر، هم «اثبات حق شفاعت» برای آنان است و هم نشان میدهد که شفاعت، در اصل از خدا خواسته میشود، ولی از «راه» آنان. در زیارت امام حسین(ع)، مضمون روشنی از این حقیقت دیده میشود: «اشفع لی یا ابن رسول الله عند ربک»؛[2] ای فرزند رسول خدا، نزد پروردگارت برای من شفاعت کن. در زیارت امیرالمؤمنین (ع) نیز میخوانیم: «ولک عند الله المقام المحمود، والجاه العظیم، والشأن الکبیر، والشفاعة المقبولة»؛[3] برای تو نزد خدا مقام محمود، جاه عظیم، شأن بزرگ و شفاعت پذیرفتهشده است. این بیانها نشان میدهد که شفاعت، نه یک احتمال ضعیف، بلکه شأن ثابت و پذیرفتهی آنان نزد خداست. تعبیر «المقام المحمود» نیز یادآور آیهای است که به پیامبر نسبت داده شده و در تفسیر شیعی، با مقام شفاعت گره خورده است؛ در اینجا، همان مضمون برای امیرالمؤمنین (ع) و به تبع او برای باقی اولیای الهی توسعه مییابد. همچنین روایات، شفاعت را به طور ویژه به «زیارت» پیامبر و اهلبیت (ع) پیوند میدهند. در حدیثی که دربارهی زیارت امام رضا (ع) نقل شده، چنین آمده است که هرکس آن حضرت را در آن بقعه زیارت کند، «کنت أنا وآبائی شفعاءه یوم القیامة»؛[4] من و پدرانم شفیع او در روز قیامت خواهیم بود. این تعبیر، دو نکته را روشن میکند: یکی اینکه شفاعت، شامل همهی اهلبیت است («أنا وآبائی») و دیگر اینکه زیارت، از مصادیق برجستهای است که انسان را در شعاع شفاعت آنان قرار میدهد. در حدیث دیگری دربارهی زیارت امام حسین (ع) آمده است: «من أراد أن یکون فی کرامة الله یوم القیامة وفی شفاعة محمد صلوات الله علیه وآله فلیکن للحسین زائراً»؛[5] هرکس میخواهد در کرامت خدا در روز قیامت و در شفاعت محمد باشد، باید زائر حسین باشد. به همین سیاق، در مورد شخص پیامبر اکرم (ص) نیز احادیث متعددی وارد شده است. در یکی از آنها از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که رسول خدا فرمود: «من زارنی بعد وفاتی کان کمن زارنی فی حیاتی، وکنت له شهیداً وشافعاً یوم القیامة»؛[6] کسی که پس از وفاتم مرا زیارت کند، مانند کسی است که در زمان حیاتم زیارتم کرده است، و من در روز قیامت برای او گواه و شفیع خواهم بود. این روایت، هم شفاعت پیامبر(ص) را تثبیت میکند و هم به زائر نوید میدهد که زیارت، پیوندی حقیقی با پیامبر برقرار میکند؛ آنچنان که گویا در برابر خود او ایستاده است. در روایت دیگری آمده است: «من أتانی زائراً فی المدینة محتسباً، کنت له شفیعاً یوم القیامة»؛[7] هرکس به قصد قربت، مرا در مدینه زیارت کند، من در روز قیامت شفیع او خواهم بود. تعبیر «محتسباً» نشان میدهد که شفاعت، برای زیارت آگاهانه و خالصانه است، نه صرف حضور ظاهری. در همهی این موارد، شفاعت پیامبر به عنوان یک وعدهی قطعی برای اهل محبت و ولایت، اما در چهارچوب «قصد قربت و ایمان» مطرح شده است. نکته دیگر اینکه روایاتِ شفاعت، با نماز و صلوات بر پیامبر(ص) نیز پیوند خورده است. در تشهد نماز، در برخی نقلها چنین آمده است: «اللهم صلّ علی محمد وآل محمد، وتقبّل شفاعته فی أمته وارفع درجته…»؛[8] خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، و شفاعتش را در حق امت او بپذیر و درجهاش را بالا ببر. این جمله نشان میدهد که مؤمن در متن عبادت اصلی خود، از خدا «قبول شفاعت» پیامبر را طلب میکند؛ یعنی شفاعت، بخشی از دستگاه اعتقادی مجرد نیست، بلکه در متن عمل عبادی و روزانهی مسلمان حضور دارد. همچنین تعبیر «تقبّل شفاعته» بار دیگر تاکید میکند که شفاعت، در اصل از خداست؛ پیامبر و اهلبیت شفیعاند، اما قبول و اثرگذاری شفاعت در دست خداست. این روایات در عین تاکید بر گستردگی و عظمت شفاعت، دلالت ضمنی بر «شرایط» و «محدودیتها» هم دارند؛ هرچند در همین قطعات کوتاه، تصریح به همهی شرایط نشده، اما عباراتی مانند «من أراد أن یکون… فلیکن للحسین زائراً»، و «من أتانی زائراً… محتسباً»، و گواه گرفتن خدا بر «معتقد بودن»، «مستبصر بودن»، و «مستشفع بودن» در زیارت جامعه – که در بخشهایی از زیارت آمده است – نشان میدهد که شفاعت، بیحساب و بیقید نیست، بلکه پاداشِ ایمان، ولایت، محبت و عمل است. شفاعت برای کسی است که خود، رابطهاش را با خدا قطع نکرده و در پی بندگی بوده، هرچند دچار لغزشها و کاستیها شده است. به تعبیر دیگر، این روایات شفاعت را «راه نجات برای مؤمنِ کوتاهیکرده» معرفی میکنند، نه «بهانهای برای جسارت بر گناه». نتیجه گیری شفاعت، در نگاه روایات حقیقتی اصیل در نظام الهی است که بر پایهی توحید و ولایت بنا شده است؛ خدا شفیعبودن پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) را به آنان عطا کرده و شفاعت آنان را پذیرفته است. پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) هم در دنیا «راه و صراط» و «گواهان اعمال»اند و هم در آخرت، «شفیعان دار بقاء». اعمالی همچون زیارت آگاهانه و از سر اخلاص، اظهار ولایت و محبت، و صلوات و اعتراف به مقامات ایشان، انسان را در دایرهی شفاعت قرار میدهد. با این همه، شفاعت نه نفیکنندهی مسئولیت انسان است و نه مجوّز گناه، بلکه جلوهای از رحمت ویژهی خدا نسبت به بندگان مؤمنِ پیوندخورده با اولیای اوست؛ رحمت و کرامتی که در روز قیامت در قالب شفاعت پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) شکوفا میشود. [1] من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، ج2، ص613 _ عیون اخبار الرضا، الشیخ الصدوق، ج1، ص307 _ تهذیب الاحکام، شیخ الطائفه، ج6، ص98_ المزارالکبیر، الشیخ ابوعبدالله، ص249. [2] کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، ص235. [3] المزارالکبیر، الشیخ ابوعبدالله، ص219، مصباح المتهجد، الشیخ الطوسی، ص780 "باختلاف وزیادة". [4] من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، ج2، ص585، الامالی، الشیخ الصدوق، ص709، عیون اخبار الرضا، ج1، ص294. [5] کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، ص166. [6] همان، ص9. [7] همان. [8] تهذیب الاحکام، شیخ الطوسی، ج2، ص99. وضعیت: پاسخدادهشده توسط: تقوی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر More sharing options...
ارسال های توصیه شده